حرف صدراعظم
عصر رفتم خانهء همشيره شاهزاده آغا . آقاى عماد السلطنه بودند . نصرت الملك بود .
آقاى عماد السلطنه مىفرمودند صدر السلطنه را ديدم صحبتها مىكرد . از آن جمله مىگفت صدراعظم با حضور جمعى و من مىگفت وقتى كه در كالسكه نشستم گفتم اى امام زمان اگر مىدانى وجود من براى اين مملكت مضر است مرا هلاك كن . خيلى خوب بود اين سؤال را به عوض آن غائب از جمعى حاضر مىكردند . جمعى از عقلا را جمع كرده سؤال مىكردند تا تمام جواب مىدادند بلى خيلىخيلى هم مضر است و شما كناره كنيد ! اگر يك صدراعظم عاقل كاردانى بود كجا مىگذاشت يك نفر قرهباغى تمام را افسار كند . اول او را از ميدان در مىكرد . چنانچه نظير آن را بسيار ديدهايم . روزى كه امين الدوله مستقل شد اول فرمانفرما را زمين زد كه تا حال كمر راست نكرده .
نصرت الملك مىگفت روس و انگليس متحد شده [ اند ] كه در امورات داخلهء ايران نظارت كنند و چند روز ديگر اين مسئله آفتابى خواهد شد .
وزير ماليه قوام الدوله معزول شده ، حاجى امير نظام وزير ماليه شد . من گفتم اين شخص از بچگى در نظام بود و همينطور پدرش . جدش جز يك حكومت عربستان و يك پيشكارى فارس در غير نظام خدمت نداشته . نصرت الملك بسيار قشنگ جواب داد گفت چون مملكت نظامى است ، شهر طهران نظامى ، لهذا دفتر را هم نظامى كردند به اين واسطه غرابت ندارد .
رقعهء متحصنين
از آنجا منزل آمدم ، ديدم سيف الله گفت آدم سفارت عثمانى پاكت بزرگى آورد . من از آن حامل پرسيدم رقعهء دعوت است ، گفت خير متحصنين نوشتهاند . فورى رفتم اندرون عريضهء بلندبالائى بود با يك سياهه كه معلوم شد براى چهل و يك نفر از شاهزادگان و وزراء و رجال به همين مضمون روانه شده است . در صفحهء مقابل هم مثل همان مكتوب چند ماه قبل آقايان كه صدر العلما ، آقا سيد محمد برادر امام جمعه ، شيخ عبد الحسين پسر مرحوم حاجى كنى و داماد آقا سيد محمد و شيخ زين العابدين پيشنماز باشد مهر كرده و نوشته عرايض متحصنين سفارت است . ما به تكليف شرعى خود براى شما روانه كرديم انشاء الله دقتى مىشود .
اما مطالب عريضه . اول اين بود : اختلاف كلمه و ضديت در هر ملتى باعث فنا شد و ما در اين مدت متصل گفتيم ابقاى مشروطه و حق مغصوبهء ما را بدهيد ، شما شاهد هستيد كه به كرات عرض شده ، حالا هم به زبان لين خواهش مىكنيم . شما كه مالك آب