فروختند و باز ميل داشتند ما باز نكنيم . اما فهميديم ، يعنى ديديم شاگردهاى آنها « شبنامه » انداختند . شاگردها را گرفتيم استنطاق كرديم محقق شد كار استادهاى آنهاست . آمديم باز كرديم . حالا آنها بيكار شدند . مطلب اين بود . حالا تشريف ببريد من مشغول كار شوم و الّا شما هم يكى از آنها خواهيد شد كه مانع كسب ما شدند . تا منزل از اين حرف مرتضى خنده كردم . زيرا براى سؤالات ما خوب جوابى فكر كرده بود .
كتابچهء غلط
سهشنبه 22 شهر ربيع الاول - حضرت اقدس و الا صبح را باغ شاه تشريف بردند . من مجلس رفتم . آقايان قاجاريه نزديك عمارت وزارت خارجه جمع بودند . مرا خواسته آنجا رفتم . ده بيست روز است عارض مىباشند براى نرسيدن حقوق و عدم اعتناى سالار السلطان ايلخانى و تشكى از اعتماد قاجار . دو عريضهء آنها را تاكنون نزد صدراعظم فرستادهاند جواب نداده . هر كاغذ رجوع و توسط به ادارات روانه شود جواب مىآيد .
هر پاكت تعرض يا ضررى روانه شود هيچ جواب نمىدهند . دو دفعه هم بنويسند به فراش تغير كرده فحش مىدهند .
رفتم مجلس تبليغ فرمايشات حضرت و الا را كرده . صدر السلطنه امروز به جاى رئيس بود . آنوقت تلفون كردند به باغ شاه و حضرت و الا در باب قاجاريه . جواب آمد تلگرافخانه تشريف دارند كسى حق دخول آنجا را ندارد . بعد از حضرت و الا پرسيدم فرمودند هيچ همچو چيزى نبود . كتابچه مىخواندند . تمام غلط است . امّا چاره نيست .
خود اين پانزده كرور در صورتى كه حال مملكت ما اين است و ثلث آن وصول نمىشود قابل آنقدر مذاكره نيست .
بعد جناب مدير الدوله آمد كه ديشب منزل صدراعظم بودم فرمودند در باب اجارهء گمرك پوست بره هركس علاوه مىدهد به او داده مىشود . قبل از آمدن وزراء به مجلس اين صحبت شد . ليكن آن روز مؤيد السلطنه از صدراعظم پرسيد گفت داده نشده . بعد معلوم شد دادهاند و حالا كه در شرّ آن گير كردهاند و به ما مىگويند .
برهكشى و گمرك پوست
مطلب از اين قرار است . برهكشى را هرچه كردند موقوف شود نشد . زيرا در فارس و خراسان براى خاطر پوست اين كار رواج داشت و در ميان ايلات بود ، چنانچه در شيراز پوست بره را كنده گوشت آن [ را ] چون خريدار و خورنده نداشت دفن مىكردند . آن وقت گمركى براى خروج آن قرار دادند . پوست شيراز سه هزار ، پوست خراسان دو هزار ، ساير جاها سى شاهى . پارسال گذشته تجار مىگفتند با وجود قدغن كشتار هفتاد و