وضع سپهدار تنكابنى
خود آقا سيد رضى هم معلوم شد سى هزار تومان را داده سفارت روس همراهى نكرده است ، خود صدراعظم پريروز گفت كار سپهدار خوب نيست زيرا مثل صمصام السلطنه داراى ايل و جمعيت نيست ، بواسطهء قفقازيها كارى صورت داد كه آن هم محقق شده ميرزا مرتضى خان نورى برادر زن ظل السلطان همان كه مادر اكبر ميرزا بود و اكبر ميرزا او را كشت ، با پول مرحمتى حضرت و الا از قفقاز اينها را اجير و روانهء خدمت سپهدار كرده بود پولها را خوردند و رفتند . گيلك هم شرور نيست ، مفسد نيست ، مشكل همراهى بكند . اگرچه در روزنامهء « نسيم شمال » پريروز شاهنامهها خوانده بود .
تلگرافات سپهدار را به وزرا نوشته بود كه بسيار سوء ادب نموده بود .
وضع تبريز
اعتماد الدوله مىگفت كار تبريز نزديك است بگذرد . براى آنكه آذوقه هيچ نيست .
آنچه الاغ و اسب بوده خوردهاند . روزى چند نفر هم از گرسنگى تلف مىشوند . گفتم پريروز مىگفتى نان هشت عباسى است ، امروز اينطور مىگوئى ، كدام را باور كنيم .
از مقصود دور افتاديم . عريضهاى نظم الدوله از طرف اهل مجلس نوشت كه به خاكپاى مبارك تقديم شود . پسند نشد . امين دربار راپرتى نوشته بود مكرر اصلاح شد .
آخر قرار شد شب نوشته حضور مبارك حضرت و الا روانه كند . مىگفتند ما نزاع دينى و مرافعهء شرعى نداشتيم كه حجج را آورده بودند . ما خائن نيستيم ، خودشان انتخاب كردهاند . حرف بىمعنى نداشتيم كه كمك آوردند . پس اگر اطمينان ندارند چرا شور مىكنند ورنه آنچه شكل آمدن است . سپهسالار كه همه كاره است چرا نمىآيد . اگر مىترسد پس چه سپهسالارى است .
مؤيد السلطنه مىگفت بعد از مجلس حضور شاه رفتم . مرا خواسته بود عرض كردم ( امروز حامى شاه و وزراء شده بود . ) گفتند عرض شما چه ربط به آنچه وزراء مىگويند دارد . شما هم به قول خودتان تمام مطالب را عرض نكرديد . گفت من از آن واضحتر به صدراعظم بگويم كه آقايان عرض خود را كرده بروند بعد ما صحبت بداريم . مىگوئيد اين حرفها زيادى است . يعنى سپهسالار به من گفت بايد ما شاه را به اقتدار برسانيم ، آن وقت البته ترتيبى مىدهيم و اول من استعفا مىكنم . تا مملكت آرام نشود اين گفتگوها زيادى است .