نمىكند .
متصل صدراعظم مىگفت من مسلمانم . مثل اينكه ديگران كافرند . يك دفعه هم گفت اگر مىدانيد كارها بواسطهء من درست نمىشود استعفا مىكنم . همه گفتند راضى نيستيم .
بروات ديوانى
آنوقت كه حرف وزير ماليه ميانه بود مرآت السلطان نام لشكرنويس كه از طرف وزارت جنگ براى مخارج قشونى در كميسيون ماليهء مجلس مىآيد پشت سر من نشسته بود « سقلمه » مىزد بگو اگر پول نيست چرا تمام بروات ديوانى را ناصر السلطنه تومانى دو هزار خريدارى مىكند . من خودم هفتصد تومان برات داشتم خريد و آخرش تومان تومان از دولت خواهد گرفت .
معجزه
بارى شريكهء من ( شعاع الدين ميرزا ) روى حرف زدن دارد اما نمىتواند حرف بزند .
من مىتوانم حرف بزنم رو ندارم . جاى افخم الدوله خالى بود كه هر دو را دارد . آنچه دستگير شد حضرات ميل به اصلاحات جديد بهيچوجه ندارند . بلكه اصرار دارند هفت هشت سالى به قهقرا رفته مثل اواسط عهد مظفر الدين شاه بشود . به نظر محال مىآيد و اگر فى الواقع مملكت منظم شود معجزه است . الحمد لله مسئله هم به خوبى و خوشى گذشت و همه كارها منظم و مرتب گرديد .
جمعه يازدهم - چون امورات را ديروز منظم كرده بوديم و امروز سيزده بود شميران رفتيم . شعاع الدين ميرزا ، افخم الدوله ، محمد حسين ميرزا نوكر خبير همايون ، امجد الممالك ، عيسى خان پسر مرحوم ايلخانى بودند . هوا خوب بود . ديشب هم باران آمده بود . در راه كمى صحبت ديروز شد . محمد حسين ميرزا گفت سيد احمد سوار قاطرى بود ظهر خانهء شيخ آمد معلوم شد اول آنجا رفته دستورالعمل گرفتهاند . . .
ترقى املاك شميران
شمران باصفا بود . رودخانهء آب خوبى داشت . باغبانها درختكارى كرده بودند .
املاك شمران خوب ترقى كرده بود اما حالا مثل همه چيز تنزل دارد . دو ساعت به غروب مانده مراجعت كرديم . باران خوبى خورديم . كوه را برف زد خيلى قشنگ بود .