تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2393

مساهمون:

ص٢٣٩٣

املاك سپهسالار محمد ولى خان

نصر السلطنه سپهدار اعظم ده دستگاه عمارت جديد مقابل سفارت روس در زرگنده ساخته همه به يك « پلان » . خوب اجاره مىكنند . اما بنا و عمله نداشت و اطاقهايش را سفيد نكرده بودند . علاقهء كلى در شميران دارد . بيشترش را ساعد الدوله مرحوم خريدارى كرد .

ياد اميرزاده محمد حسن ميرزا

هروقت جائى مىرويم يا گرد هم جمع مىشويم از ياد مظفر الممالك و محمد حسن ميرزا بيرون نمىرويم . خداوند هر دو را رحمت كند . بىآنها لذت ندارد و خوش نمىگذرد . سه سال قبل سه شب شمران آمديم در عمرمان از آن بهتر سه شبى نگذشته است . خصوصا مرحوم اميرزاده محمد حسن ميرزا اسباب كار خوبى بود ، براى هرچه انسان ميل مىكرد . فقدان او خيلى ما را كسل كرده . ديگر نه حرف غذا مىزنيم نه ساز نه چيزهاى ديگر . مرگ او ديگر عوضى ندارد و مثل او كسى پيدا نمىشود . چنان مسلط بر همه احوالات او شده بوديم كه در يك لحظه مىتوانستيم به دو كلمه حرف او را گريان كنيم و در همان دقيقه به دو كلمه حرف ديگر خندان . اگر در آن ايام مشروطه و حاليه بود مزهء او صد چندان بود . غروب دروازه رسيديم ، مغرب منزل . گفتند سربازها خيلى امروز هرزگى كرده‌اند . يك سرباز و يك نفر كاسب هم كشته شده . بچه‌ها دروازهء دولاب خانهء خديجه رفته بودند . روشن بانمك شده ، چاق شده ، بچهء آدم شده . اما دايه فشندى خيلى بد اخم و زشت است . شنبه دوازدهم ربيع المولود - اين روزنامهء من يك وقتى اسباب زحمت خواهد شد . مثلا اوايل آن را مشروطه‌طلبها بخوانند تكه‌تكه‌ام مىكنند . اين ايام را شاه بخواند دارم مىزند . چون حقيقت مىنويسم نه مجاز و طالب كار خوب هستم نه بد . توكل به خدا كرده باز مىنويسم و تا بتوانم ترك نمىكنم . حالا نمىتوانم درست انشاء كنم معذرت مىخواهم .

مجلس امروز

رفتيم مجلس ، كم‌كم آمدند . همه شكايت از مجلس پريروز داشتند و گفتند مىترسيم ما را متهم در حضور مبارك شاه بكنند . من يقين دارم . آنها يعنى صدراعظم عرض كرده رفتيم . مهندس‌باشى شكوه از نرسيدن مواجب داشت . صدر السلطنه هم قبلهء عالم