نمىدانم « توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند . » اين مريض كه مملكت ما باشد دردى اندرونى دارد كه هر روز سر از يك عضو او بيرون مىآورد . اينجا را معالجه مىكنى سر از جاى ديگر بيرون مىآورد . شكمش را چاق مىكنى رانش مجروح مىشود .
علاج اندرونى بكنيد كه دفع كليهء مرض بشود . الحق و الانصاف داد سخن را داد . دوست و دشمن گوش داده و همه تصديق كردند . تحسين نموده دست زدند .
من ديدم صدراعظم تمام را گوش مىداد و به نظام الملك نگاه مىكرد . سر هر دو به تصديق تكان مىخورد تا آخر نطق او كه گفت پريروز به جناب مدير الدوله گفتم فلان آدم را بردند نزد محمد بيدآبادى و حكايت معاد را بيان كرد . حالا شما همه را تصديق مىكنيد اما فعل شما تكذيب مىكند . باز گفتند . . . مفسدين . . . نمىگذارد . گفت شما اينها كه گفتم اجرا كنيد ، مشغول ترتيبات آن شويد ، آنها تا دامنهء قيامت در سفارت بمانند و هرگز بيرون نيايند .
اجماعا گفتيم اين پرگرام ما ، جواب بدهيد . همه تصديق كردند . راست است مشغول هستيم امنيت و فراغتى حاصل شود ، اطاعت داريم . اما هروقت فراغت و امنيت حاصل شد نه آنها مشغول اصلاحات مىشوند نه ما جرأت بازخواست مىكنيم .
پول نيست - حرفهاى مهندسباشى
قبل از نطق سيد جعفر نمىدانم چه گفته شد كه مهندس الممالك وزير علوم گفت پول نيست . مهندسباشى ( بعد از مشكوة الدوله چشم ما به او روشن است ) گفت پول هست ، تو ماهى دويست تومان از بانك مىگيرى قمرود را مىبرى ، چنين مىكنى ، چنان مىكنى .
خلخلى زياد كرد . همه اهل مجلس از صحبت او منفعل و شرمسار شدند . احمق است و خر است . من او را از سفر شيراز كاملا مىشناسم . در روزنامهء شيراز مفصلا نوشتهام .
سيد احمد يك دفعه اوقاتش تلخ شده از اطاق رفت . بعد از ده دقيقه از در مخالف باز وارد شد . گويا تصور كرد برود وظيفه و جايزهء امشب يا حق الزحمهء امروز او را شيخ نخواهد داد . اين بود مجددا آمد . عجب صداى خشن بلندى دارد .
سخنان حاجى آقا على اكبر
باز يادم نيست صدر السلطنه چه گفت . اينجا حاجى آقا على اكبر نطقى كرد كه هرچه گفتند تاريخ مىگوئيد ما مىدانيم ساكت نشد . بلكه صدراعظم فرمود بگذاريد بگويد و تمام كند . مختصرش اين است . ما اين كارها را نكرديم ، عين الدوله اصلاحات مىخواست بكند ، قلع و قمع كند شماها كه صدارت مىخواستيد ، حكومت مىخواستيد ، فوج مىخواستيد ، مواجب مىخواستيد ، پول داديد ، اطمينان داديد ،