تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2387

مساهمون:

ص٢٣٨٧
چه بود ، بىپولى چقدر بود ، تركمان چه كرد . يك فصل مطولى گفت .

مشكوة الدولهء ديوانه

اين را ننوشتم مشكوة الدوله هم امروز براى همين آمده بود كه هرچه صدراعظم و وزراء بگويند تصديق كند و بله بله قربان بگويد كه از اول مجلس همه فهميدند و اين آدم چهل سال است به ديوانگى مشهور اين شهر است . از كسبه گرفته تا اولياى امور او را كاملا مىشناسند . بيست و هشت سال قبل در اسلامبول شب مهمانى دست صدر السلطنه را گاز گرفته كه هنوز جايش هست . اين آدم امروز محل شور و مصلحت صدراعظم مملكت ما است كه اگر احوالات او را بنويسم يك كتاب مىشود .

عثمانى

آقاى عماد السلطنه گفت امروز آن عهد نيست ، امروز انگشت خارجه داخل است و بايد فكرهاى ديگر كرد كه هيچ مربوط به تدابير آن عهد نيست . صدراعظم مىگفت انگشت خارجه نيست ، فقط يك نفر است ( مقصود عثمانى بود ) ، آن هم امروز كاغذى رسيده . شاه از وزير گرفت به من دادند كه نشان بدهم . آن‌وقت از جيب بغل خود كاغذ زيادى بيرون آورده و يكى را جدا كرده به حضرت و الا دادند . بعد از ملاحظهء حضرت و الا گرفته گفت قراءت مىكنم . آن‌وقت يكىيكى به دقت نگاه كنيد . اين كاغذ مكتوبى بود از صدر العلماء به « نظر فتح لشكر » از اغتشاش طهران و ساير بلاد . وصف دولت و درخواست آمدن او به خط خودش . در خاتمه نوشته بود همان مطالب متن را و اصرار كرده بود كه چهارصد سوار همراه بياوريد طهران تسخير مىشود . شاه هم خيال دارد برود سفارت روس . هرقدر ممكن است زودتر بيائيد كه وقت نگذشته باشد . پشت خط خود را هم مهر كرده بود . اين مكتوب را خود « نظر » در جوف عريضه گذاشته براى شاه روانه مىكند . آن دزد از اين عالم برترى دارد . آن‌وقت يك فريادى از حجج اسلام مجلس ما برخاست كه بقدرى درهم و برهم بود كه من نفهميدم .

باز نمىگويم

از سعد الدوله پرسيدند شما با وجود اين سند چه كرديد . گفت در تمام ممالك وزير خارجه مىتواند در مجلس بگويد نمىتوانم توضيح بدهم . همين‌قدر بدانيد مشغول هستم و اميدوار . بعد گفت من مىدانم چه سؤالات داريد . خيلى بهتر از خودتان مىتوانم بگويم . همه گفتند بفرمائيد چه بهتر از اين . سكوتى كرده گفت باز نمىگويم .