نجف و مشروطه
سؤال اين بود چه مىفرمائيد در لزوم مشروطه . آنها هم نوشته بودند اين جواب از وظيفهء ما خارج است . نمىدانيم از مشروطه مقصود چيست . اگر احكامات آن مطابق شرع است البته لزوم دارد و الّا خير لازم نيست ، زيرا دين ما كامل است و ختم بر همه . اگر نواقصى براى آن فرض كنيم كفر است . اما از بعضى مطبوعاتى كه به نظر ما رسيد مشروطه صحيح نبود . سيد احمد بهبهانى . . . و يكى دو نفر ديگر تفسير زيادى كردند .
آخوند . . . مازندرانى كه يقين داشتم بدون دعوت آمده نزديك من نشسته بود برخاسته جلوى شاهنشين رفت پشت به تخت رو به حضرات ايستاد گفت لايحه اجازه مرحمت شود بخوانم . گويا گمان كردند در ضمن تلگراف يا حكمى است . گفتند بخوان . بنا كرد خواندن . بيشتر مردم بهجاى گوش دادن آخوند را نگاه مىكردند كه . . . كيست . تعريف از شاه بود و صدراعظم و سپهسالار كه شاه سر است و اين دو بازوى او . مردم دو گروه شدهاند : فريق فى الجنة و فريق فى السعير . از توى شاهنشين يكى گفت آخوند بس است .
صدراعظم هم گفت لازم نيست . آخوند آمد و نشست .
آنوقت صدراعظم نظام الاسلام محرر و وزير آقاى امام مرحوم و اين امام را خواست پاكتى به دو داد . همان جاى آخوند ايستاد قرائت كرد . معلوم شد دستخط شاه است و آن اوليها براى گرم كردن مجلس بود .
دستخط شاه عين مضمون رقعهء دعوت بود كه : جناب اشرف صدراعظم دو سال است كه مملكت برهم خورده و تمام كارها غيرمنظم است . حكام بىتكليف ، ادارات غير مرتب . در دربار شهر مجلسى بكنيد جمع شوند ترتيبى به كارها بدهند ، ادارات منظم شود . حكام مستقل و امورات از مجراى طبيعى كه قانون عدالت باشد جارى شود .
نطق مير هاشم
درست يك ساعت به غروب مانده بود قال از شاهنشين سرگرفت . همه را كه نمىشود نوشت . فقط سيد احمد بهبهانى پرگوئى كرد . گاهى هم شريف العلماى تربتى حرف مىزد . سيد ابو القاسم پسر آقا سيد محمد گفت مجلس بايد باشد كه نظارت كند تا خوب بشود . يك مرتبه به سمت او حمله آوردند حرام است ، كفر است . بيست و چهار فصل از قانون اساسى خلاف شريعت است . مير هاشم مشهور برخاست نطقى كرد . سه سال است همه اهل ايران مىگويند به ما ظلم مىشود . تعدى مىشود و حال آنكه رعيت ايران مالياتى نمىدهد ، چيزى نمىدهد . ما از دولت اسلامى عثمانى مثل مىزنيم . اين طور ماليات مىگيرند ، اينطور تعدى مىكند . همه روزه اعانه دريافت مىكند . مختصر از