تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2374

مساهمون:

ص٢٣٧٤
نفر خانه شاگرد ظل السلطان نكردند و يك گندم از تمام مايملك او تصرف ننمودند . در صورتى كه به خون ظل السلطان تشنه [ اند ] و بايد امروز كه اقتدار دارند همه‌كار بكنند . اين فقط براى اين است كه ظل السلطان در حفظ حمايت انگليس است و جرأت ندارند . باز مىگفت در اين چند روز پول زيادى ظل السلطان برات كرده و به اين حضرت عبد العظيميها و سفارتيها تقسيم شد .

تقىزاده

از قرارى كه مجددا شنيدم باقر بنا زنده است و الان در تبريز مىباشد . تقىزاده هم آنجا است و ليكن چندان اعتنائى به مشار اليه ندارند . آن چند نفر هم در اصفهان محبوس مىباشند .

مجلس

پنجشنبه سيم ربيع الاول - امروز چهار ساعت به غروب مانده در تالار تخت مرمر دعوت كرده بودند . اگرچه من دعوت نداشتم ليكن براى تماشا و اصغاى فرمايشات و اصلاح كارها رفتم . اولا سرباز و ژاندارم و مستحفظ زياد گذاشته بودند و از يك در هم اجازهء ورود داده بودند . صدراعظم ، نظام الملك ، سعد الدوله ، قوام الدوله ، مهندس الممالك كه هيئت كابينه باشند از باغ شاه به اتفاق آمده در شاه‌نشين تالار نشسته بودند . سپهسالار گفته بود من كار لازم دارم و نيامده بود . حضرت و الا و من هم نشستيم . كم‌كم مردم مىآمدند . علماء هجوم به شاه‌نشين آوردند . يك نفر يك نفر از كلاهيها برخاسته به زواياى اطاق مىرفتند . كه هر ضلعى مجلسى شد جدا يگانه . علماء امام جمعه ، حاجى آقا على اكبر ، سلطان العلما ، ظهير الاسلام معرفه بودند . سايرين كسى نبودند . سعد الدوله نزديك من بود . جويا شدم چه خواهند گفت . جواب داد نمىدانم . گفتم شما حرف نخواهيد زد . گفت هرگز ، يك كلمه هم . گفتم به‌به . هيچ جواب نداد و بعد جاى من هم تنگ شد . برخاسته نزديك شعاع الدوله و مشير الدوله و جمعى ديگر كه سمت راست شاه‌نشين بودند نشستم . مردم جوقه‌جوقه صحبت مىكردند . چاى و قليان صرف مىكردند ، كانه مجالس عقدكنان . درست تا يك ساعت و نيم به غروب مانده به همين منوال گذشت . آن‌وقت ديدم توى شاه‌نشين قالى شده خواستند چيزى بخوانند . سيد طلبه به عنوان خيلى مفصلى اسم سه نفر از علماى نجف را گفت يكى حجة الاسلام سيد كاظم يزدى ، ديگرى حجة الاسلام صدر اصفهانى ، يكى را هم فراموش كردم كه در جواب سؤالى جوابى مرقوم فرموده‌اند .