زور لازم است
بعد مؤيد السلطنه شاه شد ، صدر السلطنه ملت . مؤيد السلطنه ديد خيلى بايد پرگوئى كند ، سپر انداخته تسليم شد . مباحثه و صحبت زياد شد . مىگفتند اگر مشروطه هم بشود قوه و قدرتى كه لازم است نيست و باز بدتر مىشود . هيچ يك از اين دو بدون قشون پيش نخواهد رفت . حالا مشروطه شد شايد صمصام السلطنه ميل نكرد اصفهان را تخليه كند ، يا ايلات لرستان ساكت نشدند . پس على اى حال زور لازم است امروز نيست . جمهورى هم بكنند زور لازم دارد .
چه مىخواهند
بعد از ختم ، مجلس من ، عميد الدوله ، مؤيد السلطنه و آقايان تجار نشستيم . امين دربار ، مهندسباشى صحبت مىكردند . ملا اسد الله پرسيد اين مجلس پسفردا براى چيست . گفتند مىخواهند مطالب مردم را بشنوند و صحبت بدارند . گفت در اصفهان ميرزا حسن نامى بود هميشه ضابط مىشد مال ديوان را مىخورد . بعد از آنكه سه چهار ماه او را حبس مىكردند ، چوب مىزدند تازه مىپرسيد به من چه كار دارند ، چىچى مىخواهند . حالا نقل آنهاست . بعد از سه سال تازه مىپرسند . بقدرى خنده كرديم كه حساب نداشت .
ملا اسد الله حناساب
اين ملا اسد الله از طايفهء حنا ساب است ، با كمال ، رند ، زيرك . با يك بشاشت و خرمى هم حرف مىزند كه هيچوقت مستمع ملول نمىشود . مثلهاى قشنگ هم مىزند مثل آنكه نوشتم . باز يك روز گفتند وزرا متصل مىگويند ما ميل داريم عدالت بشود و كارها ترتيب پيدا كند . ملا اسد الله گفت يك نفر بود در اصفهان . به فلان آخوند بيدآبادى گفتند اين شخص به معاد قائل نيست . او را خواست گفت ملعون تو به معاد قائل نيستى ؟
گفت از زبان و دل اعتقاد دارم اما افعال من مىگويد من اعتقاد ندارم .
چهارشنبه دوم . گفتند از قصر شيرين و بعضى جاهاى ديگر تلگراف رؤيت هلال رسيد . از هرمز ميرزا چندى است كاغذ نمىرسد . افخم الدوله بسيار متوحش بود .
كاغذى كه پسر بهاء الدوله نوشته بود خبر داده بود مريض بود فردا از مريضخانه بيرون مىآيد . با وجود آن تلگرافى زديم اميدواريم به خواست خدا كه سلامت باشد .