كشته شدن ميرزا مصطفى آشتيانى
افخم الدوله درب خانه رفته بود پاكت شاهزاده را موقع رفتن اندرون داده بود . در مراجعت شنيده بود ديشب در حضرت عبد العظيم آقا ميرزا مصطفى برادر حاج شيخ مرتضى را با چند نفر كشتهاند . تا عصر درصدد تحقيق برآمديم راست و دروغ زياد شنيده شد . آنچه فعلا يقين است و شك و شبهه ندارد قتل آقا ميرزا مصطفى است و سه نفر ديگر در ساعت هفت از شب رفته . اين آقا ميرزا مصطفى پسر دوم مرحوم ميرزاى آشتيانى است . در طهران و نزد خودش بود ، تحصيل چندانى نكرده [ بود ] . اعيانيت او غالب بود . در حيات پدرش عيشها كرد ، لذتها برد . بواسطهء پدرش نزد امين السلطان اتابك و ساير صدور و رجال عزتى داشت . براى هركس خواست حكومت ، منصب ، فوج سوار مىگرفت . باغ خوبى داشت . عكاسى هم بلد بود . . . خيلى زرنگ بود . متصل كار مىكرد . با اعيان راه داشت . با همه دوست بود . با سپهسالار خصوصيت كامل داشت .
در حقيقت يكى از كار چاقكنهاى بسيار زرنگ ايران بود . با من باجناق است ، يعنى يك عيالش دختر معين السلطنهء مرحوم است . روى هم رفته آدم خوبى بود . محاسن بيش از قبايح داشت و به كار مردم مىخورد . خيّر و سخى بود . خداوند رحمتش كند . نعشها را دفن نمىكردند . جناب شيخ مرتضى روضه خوانده بود ، ندبه كرده بود . همهء مردم گريه كردند . رئيس پليس و سوار قزاق زياد به حضرت عبد العظيم رفت . واقعا جناب شيخ مرتضى يكى از اخيار و از علماى خوب طهران است . به غم او همه شريكاند .
استقلال شاه
جناب شيخ سيف الدين اينجا آمده بود . چندى بود ذات الريه كرده بود ، الحمد لله خوب شد . مىگفت روسها ميل دارند شاه مستقل شود و به انگليسها مىگويند تمام اين آشوب و انقلاب در منطقهء متعلق به من است و من مليونها از حيث تجارت و غيره متضرر شدهام . شاه را بايد حمايت كنم تا منظم نمايد . آنوقت يك مجلسى كه به مقتضاى اين مملكت باشد برقرار نمايم . انگليسها مىگويند ما از شاه اطمينان نداريم همينقدر كه مستقل شد كار دشوار مىشود ، مجلس هم نخواهد داد . بايد بيطرف بود تا آنقدر به سر و مغز يكديگر بزنند تا يك طرفى شود .
ظل السلطان و انگليسها
بختياريها هم برحسب دستورالعمل انگليس رفتار مىكنند . چنانچه ظل السلطان پدر صمصام السلطنه را كشته حالا كه اين تسلط و اقتدار را در اصفهان دارند نگاه چپ به يك