تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2364

مساهمون:

ص٢٣٦٤
حضرت و الا مرحمت فرموده بودند بچه‌ها ما بين خود قسمت كردند و به حمد الله شب خوشى گذشت . انشاء الله به همه خوش بگذرد . دوشنبه 29 - بعد از ناهار در ركاب حضرت و الا باغ شاه رفتيم . اعليحضرت سر ناهار بودند . در اطاق وليعهد صدراعظم و سپهسالار مشغول ناهار بودند . وارد شديم برخاستند تعارف كردند . حضرت و الا فرمودند ناهار خورده‌ام . چون گفتند شاه سر سفره هستند اينجا آمدم . حاجى صدر السلطنه ، شاهزاده مشكوة الدوله ، موثق الملك ، ممتاز الدوله سر ناهار بودند . سپهسالار مشغول اين صحبت بود كه اجزاء كابينهء من گفتند ما امنيت نداريم ( از مقدمه خبر ندارم ) . من هم گفتم كابينه لازم نيست . براى من دو نفر منشى بس است . اين مواجب آنها هم به كيسهء دولت باشد . تمام كار سپهسالار مرحوم را يك نفر نصير دفتر مىكرد ، حالا مگر چطور شده . همه تصديق كردند . ديگر كسى نگفت شما در تاريخ هزار و سيصد و بيست و هفت زندگى مىكنيد و آن روز گذشت ، يا تمام حرفهاى مردم براى اين است كه شما با يك نفر ميرزا هر غلطى مىخواهيد نكرده باشيد . بعد حضرت و الا از صدراعظم پرسيدند فكرى براى گيلان كرديد ، اينها از تنكابون به الموت مىخواهند بيايند . صدراعظم گفت بزنند ، بكشند ، پدرشان را درآرند . حضرت و الا فرمودند با كدام قوه ، با كدام استعداد . سپهسالار رو را به من كرده كى آمده . گفتم از قرارى كه نوشته‌اند سوار و پياده از تنكابون به سرحد الموت آمده . حالا يا از جهت اين است كه مبادا از آن راه داخل تنكابن كسى بشود يا براى تسخير الموت ورود بار است نمىدانيم الموتى قوهء دفاع ندارد . در تمام الموت يك تفنگ ته پر نيست . شرارت آنها از راه ديگر است . اينجا صدراعظم گفت ندادن ماليات ، بردن خالصه . حضرت و الا فرمودند همين‌طور است كه مىفرمايند . مشكوة الدوله بدون آن‌كه درست گوش به مكالمات داده باشد گفت خير نمىآيند كسى نيست . مهديقلى ميرزا آمده مىگويد به همه جهت صد و پنجاه نفر مىباشند . در اين سنگرها هم تك‌تك ايستاده ديده‌بانى مىكنند كه اگر كسى بيايد زود رفته خبر كنند فرار نمايند . بخواهيد تمام را عرض خواهد كرد . ما بين پانف هم برهم خورده مشغول رفتن هستند ( در صورتى كه حرفهاى مهدى قلى ميرزا را چنانچه ذكر شد خوب مىدانيم . ) من گفتم شاهزاده من از الموت مىگويم و اطلاع دارم . شما چطور تكذيب مىكنيد و حال آنكه آنجا ملك ما است . آدم داريم ، خبر داريم . آن‌وقت سپهسالار خواست جواب مرا بدهد باز مشكوة الدوله نگذاشت . مزخرف چندى گفت و منجر به اين شد كه آنها اتفاق دارند ما اتفاق نداريم . مثل اين‌كه الان شاهزاده با من مدعى شد . موثق الملك گفت با شما مدعى نشد بلكه اطلاعات الموت را دادند و شما يقين است