بكند ميان شما پيدا نمىشود و اول بايد هر دو دست خودش را بريد .
بارى شب عيد است اما شش سال [ است ] بواسطهء احترام محرم و عزاى مظلوم كربلا عليه آلاف التحية و الثنا متروك است . خصوصا امسال كه مصادف با روز قتل است . مردم هم گرفتار ، مصيبتزده ، نصف حضرت عبد العظيم نصف در سفارت . در حقيقت از چندين جهت قتل است و عزا . چيزى كه جلوى حرف بچههاى مردم را گرفت و آن مصيبت علاوهء ساير مصائب نشد بستن دكاكين و طفره از رخت عيد بچههاى زبان نفهم بود . در اين شدت فلاكت و بىپولى اقلا آسوده بودند . خداوند به حق خمسهء طيبه و تمام آن چيزها كه نزدش مقدس است رحمى به حال اين ملت بكند كه اگر به اين ترتيب باشد ما گرفتار تسلط و اقتدار اجانب مىشويم . زيرا جمعى مفسد از خدا بىخبر داخل هر دو دسته شده و مانع از اتحاد و پيشرفت مقاصد عامه گرديدهاند و تا آنها هستند امكان ندارد اصلاحى بشود و كسى راحت كند . زياده دردسر است .
نوروز 1327
يكشنبه 28 صفر 1327 - صبح را با افخم الدوله ، محمد حسين ميرزا و خبير همايون سوار شده دروازهء خانىآباد مدتها معطل شديم تا شعاع الدين ميرزا آمد . هيچوقت نشده است كه در سر ساعت يا كمى ديرتر بيايد . هوا ابر بود . بالاى جوانمرد قصاب ميان بيدستان و سبزهزار خوبى پياده شديم .
تحويل شمس به برج حمل مطابق به زيج محمد شاه هندى سه ساعت و 14 دقيقه و 20 ثانيه از روز گذشته ، مطابق زيج الغ بيك شش ساعت و 9 دقيقه و زيج فرنگى سه ساعت و 40 دقيقه از روز گذشته واقع مىشد و روز اول سال امروز بود . بعضى ادعيه و زيارات تلاوت شده ناهار خوبى خورديم . هوا هم همانطور ابر بود و از آفتاب محفوظ بوديم . بعد از چاى به سمت حضرت عبد العظيم روانه شديم . جمعيت بىحد و حصر بود ، مىگفتند هيچ سالى آنقدر ازدحام نشده بود . زيارت كرده ، نماز خوانده با راهآهن به شهر آمديم . كالسكه نشسته غروب منزل رسيديم . خداوند اين سال نو را بر همه مبارك گرداند و از اين صدمات همه را نجات دهد . پدر مردم از وضيع و شريف اين سه ساله بيرون آمده .
شب شش اخوى بود . اندرون رفتيم . آقاى عماد السلطنه هم بودند . آقا شيخ حسين قمى با ميرزا محمد حسين حكيمباشى آمده اسم گذاشتند . بهرام ميرزا موسوم شد . بعد از رفتن آنها منزل آمدم . باران به شدت بناى آمدن را گذاشت . « دلمهء » اسمگذاران را كه