نفر كشته و دستگير مىشوند . محبوسين را نزد سردار مقتدر به سردرود مىفرستند . او هم رحيم خان را روانه مىكند كه اگر باز نزاعى بشود كمك باشد . اين راه هم به دست دولتيان افتاد . حالا ملتيها يا سوار رحيم خان سيم انگليس را پاره كردهاند . حفظ اين سيم با روسها است . شارژدفر روس امروز خدمت حضرت و الا آمد . مىگفت پنج روز قطع مراوده انگليس با هندوستان شد و روزى پنج هزار روبل دولت ايران بايد خسارت بدهد .
آنچه تا حال شنيده شده تبريزيها در بيرون همهجا شكست خورده و مىخورند ، اما گويا آنچه در شهر جنگ كردهاند فايق آمده باشند . وزير جنگ مدبر ما هم با سوار مىخواهد شهر و سنگر را بگيرد و الّا از تمام اين خمپارههاى اطريشى و ايرانى و توپهاى بزرگ روانه مىكرد . شهر را بايد با توپ و خمپاره گرفت نه با سوار . در كار خودشان متصل خبط مىكنند . مثلا سيد على آقا را اگر آورده بودند حالا جمعيت حضرت عبد العظيم آنقدر نمىشد . با پول نيامد جبرا خارجش مىكردند .
سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
اين همه مردم را كه گرفتند مرخص نمىكردند . من فقط جهت نگرفتن سيد على آقا را مىدانم كه با سپهسالار باجناق است . اما شاه نبايد در كار خودش آنقدر گوش به حرف اين و آن بدهد .
طپانچهء شاه
براى خود شاه هم عصر پنجشنبه قبل از سوارى سانحهاى روى داد كه به خواست خدا به خير گذشت . شاه هميشه تپانچه در بغل دارد . وقتى كه سر حوض اندرون مىخواهد وضو بگيرد تپانچه به زمين مىخورد فورا خالى مىشود . آستين سردارى شاه و قدرى از مچ به بالا كمى سوخته . گلوله خطا مىرود . سپهر از درب خانه آمده بود مىگفت شاه فرمودند چند شب قبل خواب ديدم يك نفر براى من بمب انداخت اما محترق نشد . من آن بمب را از زمين برداشته به سمت مرتكب انداختم و هلاك شد . اين دفعهء سيم است كه تپانچهء شاه دررفته . يك مرتبه در تبريز ، دفعهء ديگر در وليعهدى در سلطنت آباد كه گلوله به دست مجلل السلطان خورد و الان معيوب است . يك مرتبه هم پريروز . تپانچه در بغل گذاشتن خودش كار خوبى نيست و شاه نبايد تپانچه در جيب بگذارد .
صدراعظم جواب كاغذ آن روز را داده بود كه روز پنجشنبه بواسطهء كارهاى لازم نمىتوانم حاضر شوم . در دوم ماه مجلسى خواهد شد . انشاء الله همانجا هر كارى باشد گفتگو خواهد شد .