تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2365

مساهمون:

ص٢٣٦٥
بهتر نمىدانيد . اينجا حضرت و الا با ملايمت تمام گفتند خيلى خوب حالا كم هستند دفع آنها آسان‌تر است پس چرا دفع نمىكنند . اينجا نشستن از كم و زياد آنها صحبت كردن چه ثمر دارد . چه اقدام كرديد . به حق خدا اگر يك كلمه در اين خصوص جواب دادند و از سوق كلام چنين معلوم من شد كه هيچ ميل ندارند كسى بداند مبادا به شاه عرض شود . تمام را سهل‌انگارى مىكنند و كارهاى به اين بزرگى را كوچك مىشمارند و گمان مىكنند مردم هم به قدر آنها احمق هستند يا به مزخرفات مشكوة الدوله گوش مىدهند . اين دو نفر قد مردى علم كرده مىخواهند تخت و تاج محمد على شاه را به باد بدهند و تا به باد ندهند دست‌بردار نيستند . اگر نمرديم خواهيم ديد . اين آقاى صدر السلطنه كه در مجلس يا جاهاى ديگر آن‌قدر حرف مىزند كه همه به ستوه مىآيند در موقع به اين خوبى يك كلمه حرف نزد . من هم مىخواستم مجددا دنبالهء مطلب را بياورم شايد هم گوش مىدادند . اما از اين حاشيه‌نشينها و اين بادمجان دورقابچينها آدم منزجر مىشود كه بايد با ده نفر گفتگو كند نه يك نفر . آخر هم همه تصديق آن صدراعظم و سپهسالار را مىكنند و شخص بى جا و بىجهت خجل مىشود . به اصطلاح اين زمان « بور » مىشود .

طپانچهء شاه

پيشخدمتى آمد حضرت و الا احضار شد . رفتيم حضور شاه . تنها جلوى ميز تحرير بود با همان پالتو و سردوشى فرم قزاق . حضرت و الا نشسته بعد از احوال‌پرسى حضرت و الا از قضيهء تپانچه و اين‌كه به حمد الله به خير گذشته شكرگزارى كردند . شاه فرمودند بله دعائى دارم وقت سوارى بايد بخوانم . شما كه رفتيد من اندرون رفتم دعا بخوانم يك مرتبه تپانچه از كمرم باز شده به زمين افتاد خالى شد . گلوله دست مرا ليسيد فرو نرفت . آن‌وقت سردارى خود را پس كرده تپانچه را نمودند اين‌طور افتاد . بصير السلطنه عرض كرد اين تپانچه‌ها هميشه فشنگ مىدزد و خوب نيست .

وضع تبريز

شاه نهايت امنيت خاطر را داشت . حضرت و الا از تبريز جويا شدند . فرمودند ديروز صبح تلگرافى از مخبر رويتر ديدم كه بمب انداختند و اردو از هم پاشيده شده . خيلى اوقاتم تلخ شد . فورا تلگراف كردم خبر آمد ، يعنى عين الدوله تلگراف كرد كه بمب و توپ و سرما اردو را از هم نخواهد پراكنده كرد مگر بىپولى . آن‌وقت به حضرت و الا فرمودند اهل شهر گوشت خر مىخورند . نمىدانم چقدر سخت هستند . اعتماد الدوله و حشمت الدوله هم داخل اطاق شده يك سمت ايستاده بودند . من نگاهى به اعتماد الدوله