تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2360

مساهمون:

ص٢٣٦٠

پانف و گرجيها

پانف را از رياست « كميتهء جنگ » عزل كردند و او سرمبلغى كه قرار شده بود بگيرد مرافعه داشت و مىگفت بى جا مرا عزل كرده‌اند ، لهذا ادعاى شرف مىكرد و با سپهدار گفتگو دارد . يك گرجى ديگر به جاى او رئيس شده . تمام سربازان قفقازى و گرجى را ماهى هيجده تومان نقد مىدهند . غذا و شراب و منزل و عليق اسب به عهدهء كميته است و علاوه مىدهند . به همه جهت ششصد نفر قشون آنها بيشتر نيست اما سير و منظم است .

تقىزاده در رشت !

مىگفت تقىزاده در رشت بود . يك نفر آب دهان به صورتش انداخته بود . در اين ايام او را گرفته به انواع صدمه و زجر هلاكش كردند . شيخ على و جمعى ديگر را به اتهام كارهاى ديگر . از قزوين گفته بود ما بين مردم نزاع شده و تقريبا دويست نفر كشته شده‌اند . ما خبر قزوين را سه روز قبل داشتيم . اگر اين اتفاق افتاده از آن به بعد است .

غياث نظام

معلوم شد پسر غياث نظام و ابراهيم خان ياور با سه چهار نفر ديگر در يوزباشى چاى ميان ايل بودند بعد به قهوه‌خانه مىروند ، پانزده نفر از قشون ملى شب به سر آنها ريخته ناصر خان و ابراهيم خان و سه نفر را كشته يك نفر ديگر را منجيل برده و فرداى آن روز سرش را بريده‌اند . سپهدار تلفن سرسلامتى به غياث نظام مىكند و مىگويد ابدا اين قصد را كسى نداشت ، انشاء الله جبران آن مىشود . بعد نصيحت مىكند كه خوب است شما هم با ملت همراهى كنيد و به مدلول احكام حجة الاسلام آخوند ملا كاظم رفتار كنيد . غياث نظام جواب مىزند اولا من هيچ وقت مخالفتى نكرده‌ام . اگر من هم تقصير دارم پسرم گناهى نداشت . اگر او هم به گناه من مقصر بود آن سه نفر ديگر چه كرده بودند . آن سه نفر هم مقصر بودند ، آن ديگرى را در منجيل چرا سر بريديد . اگر مشروطه اين است كه آخوند اين‌طور گفته من نه آن مشروطه را مىخواهم و نه به آن آخوند اعتقاد دارم . ديگر ابدا از گرفتن سنگر و قتل دويست نفر ذكرى نشده بود . حتى نوشته بودند غياث نظام شهر است و ختم گذاشته . آنها هم براى جنگ يا دعوائى نرفته بودند .

تبريز

راه مرند و جلفا باز بود و تبريزيها به دست داشتند ده پانزده روز قبل اسمعيل خان برادر حشمت نظام سرابى با غفار نام سركردهء ملى جنگ سختى مىكند . غفار و هشتصد