تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2359

مساهمون:

ص٢٣٥٩
عصر چهارشنبه 13 خداوند در سن شصت و شش سالگى پسرى از بطن شوكت خانم زنجانيه به حضرت و الا عطا فرمود . درست سى و هشت سال از من كوچك‌تر است .

تحصن شيخ مرتضى

جناب شيخ مرتضى پسر بزرگ مرحوم حاجى ميرزا حسن آشتيانى با ساير اخوانش حضرت عبد العظيم رفته جزو متحضين شدند . اين شيخ مرتضى زاهد و عابد است و هيچ داخل اين كارها نمىشد . رفتن ايشان نزد مردم اهميت پيدا كرده . مىگويند آقا سيد ريحان الله هم خواهد رفت و حكمى هم در باب مشروطه نوشته . اين آقا هم داخل نبود و از جمله مرتاضين است . اين دو نفر محل وثوق هستند و مردم آنها را عادل مىدانند . رشوه‌بگير ، چماقى ، مرافعه‌بكن نيستند .

صندلى براى فرنگى

شنبه 27 صفر المظفر - چون خيلى از امورات مسلمين در مجلس اصلاح مىشود لهذا قتل و عيد هيچ چيز باعث تعطيل نيست . كمتر صحبت بود اما جمعى تازه عضو شده بودند و حاضر بودند . قرار بود مسيو « بيزو » هم بيايد كه در حضور او كتابچه‌ها قرائت شود . صندلى براى او گذاشته بودند . اين فقره باعث آن شد كه اعضاء محترم به يادشان آمد كه صندلى خيلى بهتر از نشستن زمين است خصوصا در هواى گرم . به اكثريت آرا قرار شد تهيهء صندلى بكنند و من‌بعد روى صندلى بنشينند . تا بعد از دوم ماه چه پيش آيد . نظم الدوله از اعضاء تازه بود مىگفت ديروز عصر منزل امين الدوله بودم . شاهزاده مهديقلى ميرزا كه در سر املاكش بود و اين مدت در گيلان محبوس بود به توسط سفارت روس مرخص شده و آنجا وارد شد . چهل روز حبس بود . بعد از مرخصى و مأيوس شدن از پول دادن امين الدوله تمام املاك را ضبط كردند . از امين الدوله سى هزار تومان مىخواستند .

امين الدوله و ناموس مملكت

يك نمره روزنامهء « حبل المتين » و يك نمره روزنامهء « نسيم شمال » جلوى امين الدوله گذاشت . در آنجا تهديد زياد از او كرده بودند و مىگفت پانزده نفر از مجاهدين طهران آمده‌اند كه سه نفر آنها مأمور قتل شما باشند . امين الدوله گفت مگر من چه كرده‌ام . جواب داد مىگويند شما ناموس مملكت را به باد داديد و آن اشخاص را از باغ و منزل شما دستگير كردند . همين تقصير براى قتل تمام خانوادهء شما كافى است .