وزارت عماد السلطنه
وزارت يا رياست تجارت را نظام الملك براى آقاى عماد السلطنه استدعا كرده و مقبول افتاد . پريروز صدراعظم احضار كرده بود . هنوز فرمانش صحه نرسيده اما شرط كرده است كه مثل مفاخر الملك نمىتواند تجار را دعوت كرده عريضهء دروغى براى شاه يا وعدهء خلافى از طرف شاه بدهد . اگر بخواهند در اين مطالب صحبت كنند مجلس در نظاميه و حضور خود نظام الملك باشد ، منتهى آقا هم حاضر خواهد شد . حالا اين عماد السلطنه يك آدمى است كه شاه بواسطهء او خيلى اصلاحات مىتواند بكند . اما يقين دارم ابدا چيزى نخواهد پرسيد . اين شغل را هم شاه نداده نظام الملك با همهء خريّت خواسته است بواسطهء اين انتخاب از طرف تجار آسوده شود و تمنا كرده . يكى از نوكرهاى درجهء دوم كه به درد امروز مملكت مىخورد الحق و الانصاف آقاى عماد السلطنه است . نظام الملك آقاى عماد السلطنه را پيش كشيده بود كه تجارت را بدهند . پس از آنكه دادند ملفوفهء فرمان هم به مهر صدراعظم رسيد آقا را هم خواسته شفاها تبريك گفت ديگر معلوم نشد چه حيلهاى كرد كه رجوع نكردند و خودش به افخم الملك راجع نموده است .
استنطاق
مؤيد السلطنه و سيد جعفر از امر استنطاق خلاص شدند . فقط با هزار كرشمه و ناز مؤيد السلطنه به من گفت شاه از تقصير هر دو گذشت ، خرجى مىدهد از اين ولايت بروند . ليكن خيلى مطالب كشف شد ! من نمىدانم از تمام اين كشفيات چه حاصل و نتيجه دست داد . شش ماه استنطاق كردند و آخر همه مرخص شدند و مملكت هم روز به روز آشوبتر شد . حالا از اين انكشافات جديد چه ثمرى خواهند ديد .
بسا طبيب كه مايه نداشت درد فزود * وزير بايد ، ملك هزار ساله چه سود
ملك چو كر بشود نشنود صداى ملك * دو چيز بايد دينار زرد و تيغ كبود
اما اين شعر مال قديم است . امروز دينار زرد و تيغ كار نمىكند ، تدبير هم لازم دارد .
چنانچه در همان استنطاقها براى خودشان خبط كردند . مقصر را نبايد گرفت زخمى كرده رها كرد . پس در هر كار حتى براى خودشان خبط مىكنند . مثل اينكه اسمعيل را بدون استنطاق كشتند . حالا سفارت انگليس براى احترام يك بليط كه داده دوازده هزار تومان پول مىخواهد و مىگويد درست است بمب داشته و بايد هلاك شود اما چرا استنطاق نكرديد . يكجا مقصر را استنطاق مىكنند تقصيردار مىشود رها مىكنند . يكجا استنطاق نمىكنند آنقدر بايد پول بدهند .