تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2357

مساهمون:

ص٢٣٥٧

خون سرباز

من هيچ‌وقت از اين آدم خوشم نمىآمد و تا اين ساعت كه شانزده سال است طهران آمده فقط يك دفعه آن هم در ماه رمضان گذشته براى خاطر نادعلى فراش كه سهوا تفنگ انداخته بود يك نفر از سربازهاى فوج فراهان مقتول شده بود چادرش رفتم . در اين يك دفعه هم صحبت ما بواسطهء همان نفرتى كه داشتم جور نيامد . اين مؤتمن الملك هم آنجا نشسته بود . من گفتم اين نادعلى مىدانيد تيرى به خطا انداخته و اجل و قضا تير به سرباز خورده . ماهى سه تومان هم اين پسره بيشتر مواجب ندارد يك چيزى حضرت و الا از خودشان مىدهند مصالحه شود . گفت در اين‌كه تير خطا بوده و سهو احدى منكر نيست . اما خون سرباز به قدر خون يك شاهزاده يا يك وزير است . آن‌وقت رو به سمت مؤتمن الملك كرده گفت شما مىدانيد خون سرباز چقدر است . او چيزى نگفته خودش گفت ده هزار تومان ! من حقيقة طاقت نياورده گفتم اولا در قرآن ما خون شاهزاده ، وزير ، امير ، سرباز ، رعيت ، گدا ، فقير ، همه يكسان است و امتيازى گذاشته نشده . شما قانون نظامى هم نداريد كه در آنجا هم چيزى ذكر شده باشد ، وانگهى من هم از نظام سررشته دارم آن هم در صورتى است كه اسلحه به سمت سرباز كشيده و او را عمدا بكشند . خواست مهملى بگويد من برخاستم . گفتم محضا لله شاهزاده چيزى مىدهد نمىخواهيد قصاص كنيد ، يا آنقدر نگاه داريد تا خسته شويد . ديگر دنبال نكردم تا دو ماه قبل ده هزار تومان به التماس به صد تومان مصالحه شد . نادعلى را آوردند . رعيت كوريجان است . وقتى كه حبس كردند سوزنك داشت مبدل به كوفت شده بود . سرتاپاى اين جوان زخم شده بود . مدتى معالجه كرد بعد همدان فرستاديم .

باز هم دربارهء سپهسالار

آدم بدگوشت بسيار بدمحضرى است . جزئى جيره در نظام من و آقاى عماد السلطنه داريم برات آن را مدتى است رسومش را داده و گرفته‌ايم . من كه از اول استعفا دادم كه هرگز نزد سپهسالار نمىروم . آقاى عماد السلطنه هم دو مرتبه تا پشت اطاقش رفت باز رغبت داخل شدن نكرد . براتها را داديم حاجى رضا قلى خان و تا امروز نزد اوست و من يقين دارم اگر ما دو نفر رغبت داخل شدن و اظهار مطلب را مىكرديم حكما داده بود . بارى بيشتر مردم از مشار اليه تنفر دارند . مگر همان همقطارهاى قديم خودش . بسيار هم بدلهجه و خنك حرف مىزند . اما بىنهايت شيطان است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2357 | قهرمان ميرزا عين السلطنه