تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2356

مساهمون:

ص٢٣٥٦

سپهسالار

فردا اين قزاق كه گيلان آمده قزوين مىآيد از آنجا ناچار طهران . حالا اگر بگويند سپهسالار مقرب‌تر و محرمتر از ماست مىشود باور كرد ، و الّا مابقى دروغ است . اين سپهسالار چه از جان اين شاه و اين مردم مىخواهد . اين چه ملعنت و خبث طينت است كه دارد . آدم بلاعقب بىعلاقه ، فقط چند نفر برادرزاده دارد كه خود آنها صاحب همه چيز هستند . آنچه هم تا حال فراهم كرده دويست نفر مثل آنها را كافى است . پس اين حرص و طمع و آز او چرا اندكى كم نمىشود . يك زن دارد كه سالى يك شب نزد او نيست . پس براى كى ، براى چى آنقدر به ولى نعمت خودش خيانت مىكند . آخر خودش را از همه نمك به حلال‌تر مىداند . ديگر بس است . تا شش فرسنگى قزوين قشون ملى گيلان رسيد . از اصفهان هم خواهد آمد . در طهران هم به قدر كفايت هست . آن‌وقت خداى نكرده سلطنت براى كسى باقى مىگذارند . با اين قشون كه داريم مىشود جنگ كرد ، آن هم با بختيارى . آن بختياريها را كى آنقدر رو داد ، كى آنقدر مخصوص مخصوص به دم آنها بست . كى پول گرفت . اسب گرفت صمصام السلطنه را عزل كرد . سپهدار براى چه اين حركت را مىكند ، براى همين است كه تمكين از سپهسالار ندارد و عار دارد او سپهسالار باشد اين تابين . اگر نه سپهسالار براى جلب منفعت خود سردار منصور را طهران آورد و خانهء خودش برد و آن‌طور فرار كرد ، نبود گيلان نمىتوانست سپهدار برود زيرا حمايت كسان او اسباب آمدن سپهدار شد . تمام اينها خيانت است خيانت . اما معلوم است او دست برنمىدارد و براى آنكه جان و مالش محفوظ است تمام پولها را جمع كرد ، خوشيها را گذراند . از همه بهتر انتقام خود را از تمام كسانى كه ذره‌اى نسبت به او بىاحترامى كرده بودند گرفت . آن روزى كه خداى نكرده بدائى حاصل شود و عزلش كنند يا اخراج نمايند ، به ميل خاطر قبلهء عالم باشد يا جبرا ، همان كارى را كه من در حكومت خيالى قزوين خود بنا بود بكنم از نه ماه قبل معظم له تدارك كرده و بليط سفارت روس را حاضر و در بغل خود دارد . فورا با كسانش آنجا مىرود و آن‌وقت تمام طلبهاى قديم و جديد خود را هم با فرع تومانى دويست دينار از شاه خواهد گرفت ! يا به حمايت آنها معززا باز طهران اقامت مىكند ، يا تمام علاقهء او را دولت خريده فرنگستان مىرود . باز من ، پنج تا بچه ، پدر ، خواهر ، برادر ، كس و كار داشتم او هيچ كسى را ندارد ، نه اولاد ، نه برادر ، نه كس ، فقط يك زن دارد منتهى ما نمىفهميم چشم و گوش ما را بسته است .