ممد خيالات حضرات شود . خوب ايرانى درست شده ، حالا بايد چراغ برق برداشته دنبال آن مشروطه گشت . سال به سال دريغ از پارسال . خداوند چيز ديگرى براى اين ملك خواسته .
پنجشنبه 25 شهر صفر . هوا گرم شده كرسى را برداشتيم . از زير كرسى بايد پشتبام رفت . اين است ترتيب هواى طهران .
مجلس بزرگ
حضرت و الا پريروز اميريه تشريف بردند . پاى آقا درد مىكند و اندرون بود . تمام آن مطالب را گفته بودند . خود آقا هم تصديق داشت و مىفرمودند شما چرا از مجلس اقدام نمىكنيد . شاهزاده هم گفته بودند وزرا را خواستهايم اگر بيايند . همه صحبتها به اين ختم شده بود كه در دوم ربيع الاول تشكيل مجلس بزرگى داده خواهد شد كه براى كليهء كارها گفتگو شود . نتيجه را بايد از آن مجلس گرفت . اما حضرت و الا مىفرمودند آقا از همهء اين انقلابات كه روى داده چندان متزلزل نبود بلكه با قوت قلب و از روى سيرى حرف مىزد . آقا سيد محمد صراف هم آمد و مىگفت شما خانههاى مؤيد الدوله تشريف ببريد ، چند نفر هم از سفارتيها خواهند آمد و عرايض را مىكنند . آقا نالهء پا درد داشت كه نمىتوانم حركت كنم همينجا بيايند و شما به هر نحو هست راضى كنيد .
سعد الدوله
امروز صبح هم دربخانه تشريف بردند . شاه اندرون بود . فرمودند در اطاق نشسته بودم سعد الدوله وارد شد . گفتم شما وزرا آخر چه مىكنيد . اصفهان رفت ، گيلان رفت ، همدان رفت ، قزوين رفت . جواب داد فداى يك موى سپهسالار . من گفتم اين حرفها چيست ، پس شما چهكاره هستيد ! در اين بين آدم صدراعظم وارد شد و سعد الدوله را برد . گفت اگر تشريف داشتيد مراجعت تفصيل را عرض مىكنم . ناظم خلوت آمد . گفت شاه تشريف نمىآورند من برخاسته آمدم . اين وزرا گويا اين مسئله را پلتيك خود قرار دادهاند . اگر مسئول و داخل شور و صلاح نيستند پس چرا استعفا نمىكنند . اين سعد الدوله خودش را كشت ، هلاك كرد تا به وزارت خارجه رسيد . قوام الدوله براى آنكه نظام السلطنه مدعى او شده بود همه مستوفيها را . . . . « 1 » روانه كرد . دروغ مىگويند همه دست به يكى كرده ايران را تسليم روس كنند .
هامش
( 1 ) - يكى دو كلمه ناخوانا .