شاه نشسته بود عرض كرد سپهدار يقين است در محظور واقع شده ، مثل آن تپانچه كه به شقيقهء شعاع السلطنه گذاشته بودند . شاه فرمود ابدا همچو چيزى نيست . حالا از رشت هم تجاوز كرده به جاهاى ديگر كاغذپرانى مىكند .
رشيد الملك
رشيد الملك با سوارش وارد طالش شده از آنجا به رشت خواهد رفت . اين همان نقى خان رشيد الملك است كه جزو اعظم مخالفين تبريز بود . چندى است نزد عين الدوله رفته و حالا حاكم اردبيل است و مأمور رشت شده . خوب مردم دو رو شدهاند . پريروز براى مشروطه جان و مال مىداد و نزاع با دولت مىكرد امروز سوار برداشته سر مشروطه مىرود .
فرمانفرما - غياث نظام
فرمانفرما تفنگى از شاه براى افتخار خواسته بود شاه هم يك قبضه تفنگ فرستادند از اندرون آورده التفات كردند و مىگفت اصفهان مىروم . شاه فرموده بودند ناصر خان پسر غياث نظام رئيس ايلات قزوين را در منجيل سه نفر قفقازى يا رشتى كشته ، يعنى جلوى او بيرون آمده يك نفر آنها تپانچه بهسمت ناصر خان خالى مىكند فورا مقتول مىشود آنوقت سوارهاى او بهسمت آن سه نفر شليك مىكنند و هرسه كشته مىشوند .
سيم تلگراف تبريز هم پاره شده و خبر نمىرسد . شاه دلگير بود كه مبادا از نرسيدن خبر از طهران مشوش شوند كه در اينجا سانحهاى روى داده .
در روزنامهء « ماتن » « 1 » امروز آقاى عماد السلطنه قرائت كردند خبرنگار « تام » « 2 » حضور شاه رفته سؤالاتى كرده است . آخر آن نوشته بود چيزى كه مرا مبهوت داشت خنده و بشاشت خاطر شاه بود كه من نزد خود تصور مىكنم از شدت پريشانى و درهم بودن امورات است .
بارى همهجا نوشته شد عدالت خوب است . اين نه فقط براى اين است وزارت عدليه را منظم كنند كه مطالبات مردم و امورات راجعه به آن وزارتخانه نظم و ترتيب بگيرد .
مثلا طلب من برسد يا نفقهء فلان زن را شوهرش بدهد . بله اينها هم يكى از صد رشته عدل است . چند فقره از بىاعتدالى را ذكر مىكنم .
هامش
( 1 ) -Le Matin.
( 2 ) - ظاهراTempsروزنامهء فرانسوى .