خاموش كن و بعد از كشتن آن شخص سپاهى كه در فراش زن آن بيچاره خفته بود شكر كرد و بعد غذا خواست نبود نان خشك خورد . آن مرد آن سه امر عجيب را پرسيد .
سلطان محمود جواب داد چراغ را گفتم خاموش كن براى آن بود مبادا پسر من باشد و مهر پدرى مانع اجراى عدالت شود . شكر كردم براى آنكه ديدم پسرم نيست . نان خشك خواستم براى اينكه سه روز بود از غصهء اين مسئله غذا نخورده بودم . باز حكايات ديگر از اغلب پادشاهان مشهور است مثل سبكتكين و ديگران . حالا خيلى آدم كشتهاند يا خيلى ظلمها واقع شده عنوان ديگرى دارد . اولا آدم كشتن در موقعش ظلم نيست . . . مزاج آن روز و بىاسبابى آن ايام هم در كار بود . در هر حال عدالت منكر ندارد و امروز بهتر از آن عهدها مىشود اين صفت خدائى را جارى كرد و نمىتوانيم بگوئيم آن پادشاهان اگر بودند كه بابى اسبابى آن همه عدالت كردند امروز نمىكردند .
مفاخر الملك
مطلب تازه پيشكارى و وزارت طهران مفاخر الملك است . تا براى او كارى به ميل خودش تهيه نكردند تجارت را نتوانستند بگيرند . اين گرگ مؤيد الدوله را درسته قورت مىدهد . با اين بىميلى مردم به او هيچ شايسته نبود اين كار رجوع شود .
يكشنبه 21 - ما هيچكاره هستيم . مشروطه بود كار نداشتيم حالا هم نداريم . اميد هم نداريم شكل ديگر بشود باز فايده عايد گردد . اما از همه بيشتر غم و غصه داريم و غصهء ما براى وطن عزيز است ، و الّا عالم زيرورو شود چهار غاز براى ما فايده ندارد . اين مواجب را هم در تمام اين مدت ندادند بعد هم نمىدهند .
ندادن ماليات
از همدان كاغذ رسيد كه بيشتر مردم با علما خانهء حاجى ميرزا سعيد شهبندر عثمانى رفتند . دكاكين بسته ، ماليات هم به حكم آقايان نجف نخواهند داد . مشهد هم اغتشاش دارد . دكاكين را بسته بودند بعد باز كردند و گفتند ماليات نمىدهيم . از الموت هم كاغذ رسيده بود صد سوار و دويست پياده مىگويند از تنكابن خواهد آمد براى سد راه قزوين و جلوگيرى از آنجا و افخم الدوله درب خانه رفت به شاه بگويد .
بعد آقاى عماد السلطنه آمدند . بقدرى مباحثه كرديم كه اندازه نداشت . وقتى كه نزد خود محقق كرديم كه تمام كارهاى اين نه ماهه كه شرح و بسط آن طولانى است و اغلب آن را من روزبهروز نوشتهام غلط و بر خلاف ترتيب مملكتدارى بوده و باز هم تا موقع دارند بايد رفع و دفع كنند خدمت حضرت و الا مشرف شده اگرچه دو سه مرتبه به شاه عريضه كرده بودند و جواب نداده بود عرض كرديم فردا را اميريه خدمت آقاى