تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2345

مساهمون:

ص٢٣٤٥
مكان نموده است زيارت شد . مبلغى تقديم داده . فقط براى خوردن ماليات مىرود ، آن هم اگر بدهند . در زمان عين الدوله حاكم آنجا بود غلام شاه خان مرحوم پسر حشمت الدوله شاهزاده را حبس كرد و بلاها به سرش آورد . اگرچه او حالا نيست اما هزار مثل او ايجاد شده . نديم السلطان وداع كرد و مىگفت با حكام وداع كنيد . زيرا معلوم نيست مراجعت كنند . خيلى خنده كرديم . متحصنين زيادتر شده بودند . همه‌جا را قزاق گذاشته بودند . آقا سيد على آقا منبر مىرود فقط روضه مىخواند . گاهى در ضمن روضه شاه را دعا مىكند و مىگويد اگر عرايض ما را بداند مرحمت خواهد فرمود . رفتن و آمدن تمام صحبتها از همين حرفها بود . هيچ‌جا هيچ صحبتى الّا آن نيست . ساعت چهار هم آدم با كلفت خانه‌اش همين صحبت را مىكند . بد وضعى شده ، پايان هم ندارد . شاه در فكر نيست . غلط كردند اين مردم كه مىگويند مشروطه مىخواهيم . اين بيچاره‌ها پشيمان از گفتن آن لفظ هستند توبه كردند . اين مادر مرده‌ها عدالت مىخواهند ، همان را كه خدا و رسول گفته . همان را كه از تمام پادشاهان روى زمين مىخواستند و ما درش را بسته‌ايم .

تفسير صدر السلطنه

اين همه مردم را كه در باغ شاه جمع كردند و از ولايات تلگرافات و عريضه‌جات خواندند و صدر السلطنه خودكشى كرد حتى آيهء قرآن را يا معشر الجن و الانس را تا آنجا كه لا تنفذون الّا بسلطان و اشاره به‌سمت باغ كرد بر خلاف تفسير كرد و مقصودش با همهء سوادش اين بود نفاذ شاه كم نشود . گفتند مشروطه نمىخواهيم ، هيچ گفتند عدالت هم نمىخواهيم . نه و الله ، بلكه همه مىگفتند حتى شاهزادهء ما و خود آن صدر السلطنه هم نوشت آن مشروطه غلط بود ، اما شاه بايد عدالت كند . كو آن عدالت پيدا نيست .

عدالت

اين حرف را هميشه رعاياى هر مملكتى در هر عصر و زمانى مىزدند و مىخواستند . بيشتر پادشاهان هم عادل بودند ، منتهى امروز همه‌چيز ترقى كرده و اسبابى دارد كه بهتر مىشود نشر عدالت كرد . ناچار آن عدل نادرى يا انوشيروانى هم بايد ترقى كند و يقين اگر سلطان محمود بود يا الب ارسلان بود ، نادر و آقا محمد خان بودند به مزاج امروز مملكت خودشان عدالت مىكردند . انوشيروان تلگراف نداشت زنجير درست كرده بود ، يا آن يكى مؤذنى قرار داده بود هر وقت ظلمى واقع شود بىموقع اذان بگويد . ديگرى علامت سبز و قرمزى براى مظلوم درست كرده بود تا تميز داده شود . قصهء سلطان محمود و رفتن به خانهء آن مرد را مىدانيم كه اول گفت چراغ را
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2345 | قهرمان ميرزا عين السلطنه