شنبه 18 صفر المظفر - حضرت و الا دربخانه تشريف مىبردند من هم چون مدتى بود نرفته بودم و شرفياب نشده بودم در ركاب مبارك رفتم . شاه بيرون آمده بودند .
سپهسالار و حاجب الدوله در اطاق شاه بودند . احوالپرسى فرمودند . حضرت و الا نشست . قدرى از هوا صحبت شد . عميد الدوله ، شعاع الدوله و جمعى ديگر از هر قبيل داخل شدند . علىقدر مراتبهم به هركس اظهار التفاتى مىشد . در اين بين حضرت و الا شعاع السلطنه وارد شدند . شاه پرسش گرمى كرده و اذن دادند نشست . فرمودند پريروز بىموقع آمده بوديد من دندانم را كشيده بودم و اندرون بودم . عرض كرد غلام هم چند روز بود ناخوش بودم پريروز تا حالت حركتى در خود ديدم خواستم شرفياب شده باشم . حشمت الدوله نشسته بود و متصل فرمان و دستخط و برات به صحهء مبارك مىرسانيد . بعدا جمعا تعظيم كرده بيرون آمديم .
ظهير الدوله - صدراعظم در مقبره
آقاى ظهير الدوله را ديدم ده روز است آمده و همان صاحبقرانيه منزل دارد . از همه كس بى جا و بىجهت به اين آدم نازنين خسارت و صدمه وارد شد .
صدراعظم در « مقبره » بود . هركس اين اطاق را ببيند مىداند كه چه اسم با مسمائى گذاشتهاند . درست مثل مقابر ابن بابويه مىماند . صدراعظم بيكارهء ايران خرابكن هم از مردگان برترى ندارد .
الاغ و چهار چرخه بود كه متصل گچ و آجر مىبرد . مثل اينكه هيچ كارى ندارند و همهجا منظم است ، از روى تفنن بنائى مىكنند و عمارت مىسازند . اين خبرها در باغ شاه نيست و چيزى فهميده نمىشود .
حكايت بمب
حكايت استنطاق باز در ميانه بود . بمبها هم باقى بود جائى نبرده بودند . شنيدم ابو القاسم همه را سكوت داشته و حرف نمىزده . آخر قرار مىگذارند شاه از جان او بگذرد و دستخط امانى بدهد تا مطالب را بگويد . دستخط امان مرحمت شد . مهر از زبان برداشته مشغول بروز دادن است . حضرت و الا به قدر يك ساعت حضور بودند .
گيلان
راپرتى رفعت السلطان از گيلان و قزوين داده بود . شاه همه را ملاحظه فرموده بودند .
آنوقت تلگرافى به شاهزاده نشان داده بودند كه حاجى محمد حسين تاجرباشى روس بيرق عثمانى را در خانهء خودش و كاروانسرايش نصب كرده معدودى آنجا متحصن