داخلى نيست . امروز بايد ملت و دولت متحد شده دست اجانب را كوتاه كنند . از ملت بىعلم گداى فقير به يك اندازهاى نبايد توقع داشت . زيرا اين ملت هنوز ترقى نكرده و عادات كيكاوسى و لهراسبى را فراموش نكرده . اگر عالم و متمدن بود نادر بر سلطنت چهارصد سالهء صفويه ايران متمكن نمىشد . به كريم خان سلطنت بعد از نادر نمىرسيد ، همينطور به آقا محمد خان . من نخواستم بالاتر بروم . متون تواريخ خبر مىدهد و محتاج شرح نيست . پس ملت ايران متمدن نيست ، مطيع زور است و منقاد غلبه . خصوصا اگر حكايت ندادن ماليات در بين باشد . علما هم هميشه طالب هرجومرج هستند كه كار آنها رواجى داشته باشد ، خصوصا امروز كه از محاكم شرعيه از عقد و نكاح و غيره تجاوز كرده داخل عرفيات هم شدهاند . امراء هم هميشه ميل دارند اغتشاش بشود تا از همديگر انتقام بكشند و شايد در اين ميانه بخت و اقبال هم يار و مددكار شده صاحب سلطنت شوند .
نامهء تجار
همهء اينها را شاه مىبيند و به او مىگويند اما هيچ در فكر نيست ! مثل اينكه مىآيد براى سكوت مملكتى مجلس تشكيل مىدهد ، به ميل و انتخاب خودش و صدراعظمش خيلى هم همراهى مىكند . مىگويد و دستورالعمل مىدهد اما پنجاه راپرت كه از مجلس مىرود يكى را ملاحظه نكرده است . چنانچه خودش به عماد السلطنه فرموده . يك عريضه به آن مفصلى از تجار مىرود كه حامل آن رئيس مجلس و پنج نفر از اعضاء محترم است . پس از يك ماه مطالبهء جواب مىشود مىفرمايند نديدهام ! آنوقت صدراعظم راست يا دروغ نشانى مىدهد كاغذش آبى بود ، متن و حاشيه بود . در فلان روز فلان ساعت دادم آنجا گذاشتيد . بعد از اين همه نشانى و علائم باز مىفرمايند بايد تفحص كنم پيدا نمايم .
آنوقت زحمتى رجوع مىكنند ، دو ماه جمعى اشخاص محترم نشسته كتابچهها را وارسى كرده بيروننويس كنند به نظر مبارك برسانند . صدراعظم خواهد گفت اينها اسباب بد دعائى مىشود . پول هم كه كسى نيست بدهد ، پس چرا قطع شود . اين امر مجلس آنها كه ما بيچارهها را بدنام و مىخواهند وجه المصالحه قرار بدهند . هر روز هم تهديد مىكنند و ما بيعارها مىرويم . بيچاره پدر من شصت و شش سال است به نيكنامى زندگى كرده بى جا و بىجهت بدنامش مىخواهند بكنند . شاه همه را مىفرمايد ولى اجرا نمىكنند . به همان اصرار كه امر مىكند به همان اصرار فراموش مىفرمايد .