ركن الدوله زودتر خارج شد و به محض خروج او بمبها انداختند و شهر برهم خورد .
همدان و امجد الدوله
حكومت همدان را به حاجى امجد الدوله دادند . مدتى بود ما از زحمات حكومت امجد الدوله راحت بوديم باز حكومت گرفت . ما تازه از قزوين و حكومت او خلاص مىخواستيم بشويم حالا گرفتار دهات همدان و مقررى آنجا شديم ! آنجا هم اغتشاش دارد . جمعى به خانهء شهبندر عثمانى رفتهاند . حالا هم مثل امجد الدوله الاغى را حاكم مىكنند . خيلى خنده داشت . هزار و سيصد تومان يك پولى بود حوالهء طلاب شده بود نداده بود ، همه آنجا رفتند . بعد از چندين روز معقوليت نتيجه حاصل نشد . آنوقت اسباب ختم ، جزوه و گلدان و غيره برده در جلو خان عمارت او ختم گذاشته به صورت بلند قرآن تلاوت مىكردند و سورهء الرحمن مىخواندند . دو روز ختم بود . عابر سبيل چاى و قليان كشيدند . روز سيم امجد الدوله جمعيتى جمع كرده طلاب را كتك زده و ختم را برچيد . شب آقا ميرزا مصطفى پسر حاجى ميرزا حسن آشتيانى مرحوم به صدراعظم پيغام داد فردا چهار صد نفر طلبه روانه مىكنم و تمام عمارت او را خراب خواهم كرد . امجد الدوله فهميد همان شب با هزار و سيصد تومان پول خانهء آقا رفته دست و پاى همه را بوسيد تا طلاب گذشتند و عمل طى شد . اين شخص به ورود همدان و سه چهار ماه توقف شايد به ورود آن هم نرسد ، معلوم مىشود چه رخ خواهد داد .
ستار خان
ستار زنده است . تلگرافى به تمام سفراى مقيمين طهران كرده تا امروز دفاع مىكرديم ، چون قشون دولت مشغول چپاول دهات خارج شده شروع به جنگ مىكنم .
بدانيد تعدى از طرف آنهاست . اما آنچه مىگويند غلبه با قشون دولت است و دربار تمام همّش مصروف فتح آنجاست .
اشارهء ديگرى
اين بود وقايع مهم كه نوشته نشده بود . حالا چه ضرر دارد قدرى فضولى كرده و زبان درازى نموده مختصرى ايراد وارد بياوريم . غم و غصه بخوريم كه حالت مملكت ما اين است . باز ممنون هستيم اگر اين بلا از خودمان به خودمان وارد بيايد و دست اجانب داخل نباشد . حكايت بر بادى وطن ما در ميانه نباشد . اما افسوس افسوس كه در خواب هستيم و آنچه به سر ما مىآيد بواسطهء اشارهء ديگرى است و نتيجه [ اش ] رفتن وطن است ، آن هم به دست خودمان . به اصطلاح تيشه به ريشهء خود مىزنيم . امروز وقت نزاع