نظام الملك و عدليه
نظام الملك دو ماه است وزير عدليه شده . در صورتى كه تمام اين نزاع و مرافعه براى همان عدليه برخاست و اگر در اين هشت نه ماه همان عدليه را مرتب كرده بودند اين مرافعههاى تازه برنخاسته بود و مردم ساكت گرديده بودند . به عوض آن به كلى وضع عدليه برهم خورده و درش بسته شده . نظام الملك در خانهاش هركار با منفعت آسانى است تمام مىكند ، هر عرض مشكل بىدخلى است مىگويد بماند تا به ديوانخانه بروم .
اجزا متفرق ، مردم متحير ، مظلومين گرفتار ، ظالمين شادكام . چرا ، براى چه ، مفاخر الملك راپرت دروغ خيلى مىدهد و محرم اسرار است . نمىخواهند محاكمات تجارت ضميمه شود . خوب پس از نظام الملك ديوانخانه را بگيرند به يك كسى بدهند كه راضى و قانع به همان عدليه تنها باشد .
سپهدار ياغى شد . پدر رعيت بلوك ثلاثه را اگر ممكن شود بايد درآورد . پس تمام كارها غلط مىرود و به قول صدر السلطنه كه نوشتيم جز آن شش ساعت كه هرجومرج را موقوف كردند ، كار صحيحى نشده . نه ماه بطالت و سهلانگارى كردند البته نتيجهء ديگرى نبايد متوقع بود .
خرجهاى عبث مظفر الدين شاه
آقاى عماد السلطنه مىفرمود يعنى محرمانه كه موى بر اندام من راست شد . با اين انقلاب و اغتشاش شاه مىفرمود امروز يك اسبى خريدم در پانصد تومان ، در صورتى كه هزار تومان قيمت دارد و اين چنين اسبى ديده نشده . من گفتم شكر كنيد . زيرا خودتان بوديد مظفر الدين شاه مىگفت نود هزار تومان پول دادم تلمبه براى دوشانتپه خريدم كه آب را بالاى تپه ببرد و حالا امتحان كردهاند از چاه نمىبرد . روى قنات گذاشتهاند و آن وقت باغ خشك شد متروك كردند و نود هزار تومان از ميانه رفت . يكصد و شصت هزار تومان اسباب عكاسى خريد و مىگفت باز ناتمام است . صد هزار تومان خرج گاو كرد كره از شير بخورد آخر نشد و قس على هذا .
بس است ، هرقدر مىنويسم بر ملالتم افزوده مىشود . هرشب مىخواهم اين مزخرفنويسى را متروك كنم باز مىبينم بيكارم . پس از اتمام و مرور گاهى شاد ، گاهى مغموم مىشوم .
گويا شاه و صدراعظم طابق النعل بالنعل از روى گردهء عهد شاه طهماسبى و پادشاه وزوزك مىخواهند ايران را اداره كنند .
ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى * اين ره كه تو مىروى به تركستان است