تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2320

مساهمون:

ص٢٣٢٠
دو نفر از قفقازيها به سمت روسيه و فرنگستان فرار كرد .

معدن آهن نائيج

امروز در مجلس قرارنامهء معدن آهن نائيج كه محتشم السلطنه گرفته بود با قرارنامهء راه از بارفروش تا مشهدسر كه شهريار نام زردشتى امتياز عرابه‌رانى گرفته بود به حمد الله گذشت و تمام شد . گويا جز اين دو قرارنامه كارى كه قابل باشد تمام نكرده باشند . يعنى كار بسيار است اما فرصت نيست .

ميرابوى ما

دوشنبه هشتم صفر - شهرت تام و تمامى دارد كه شيخ على زرگر ( ميرابوى عهد ما ) را در رشت كشته‌اند . اين بيچاره با پسر ميرزا جعفر خان رشتى يك ماه مىشود رشت رفت . پسره خوشگل بود و عياش . شيخ على هم مدتى بود به اصطلاح « حسبند » « 1 » او بود از دو طرف عيش كرد . يك انگشتر فيروزه و چهار تومان اجرت آن را مدتى بود از من گرفته بود بسازد آنقدر نساخت تا از ميانه رفت . بعد از آن حكايت بازوبند باز مرا فريب داد . يعنى خيال كردم تربيت شده و آدم شده كه آنقدر شهرت كرده و « ميرابو » لقب گرفته . خدا كند دروغ باشد . آدم بانمك بامزهء لوطى بود . گرجيها در رشت معركه مىكنند . همه بازوهاى خود را نوار قرمز بسته‌اند . بى جا آدم مىكشند . در منجيل هم سنگربندى كرده‌اند با تذكره بايد رد شوند . جعبه‌هاى نارنجك و بمب زياد دارند . در همان چند روز اغتشاش خيلى بمب انداخته‌اند .

شير مصنوعى

تفصيل خنده‌دارى معاون دفتر از قول مسافر گيلانى حكايت كرد . مىگفت روز عاشورا وقتى كه دستهء ترك و گيلانى به هم ريخت و بناى تير و تفنگ شد آدمى را پوست شير بركرده بودند كه روى جنازهء يكى از شهدا خاك و خل روى سرش مىريخت . شير فرار مىكند ، سگهاى كوچه شير مصنوعى را دنبال مىكنند . شير هرقدر مىخواهد از دست سگها خلاص شود ممكن نمىشود . آخر الامر در يكى از كوچه‌ها در خانه‌اى روضه بود شير به روضه داخل مىشود [ و ] سگها از عقب . روضه‌خان غش كرده از منبر پايين مىافتد ، زن و مرد فرار مىكنند . يك هنگامه‌اى مىشود كه از آن بامزه‌تر ممكن نيست . بالاخره جمعى پوست شير را مىكنند و به زحمت مردم را ساكت مىكنند .
هامش
( 1 ) - اين كلمه به معنى دلباخته است و بايد « هسبند » نوشته شود . در يزدى هنوز تداول عمومى دارد . ( ا . ا . )