تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2317

مساهمون:

ص٢٣١٧
حالشان آن‌طور است ، ملك خودشان را ضبط كرده‌اند . پس بايد مثل آذربايجانيها صبر كرد . حضرت عليا وقتى كه به شاه عرض كرد از من پول مىخواهند فرمود برو بده . از سوق كلام آقا اين‌طور معلوم من شد كه ميل دارد خود شاه محرمانه به سفارت بفرمايند كه حفظ كسان و اموال سيد را بكنند كه در حقيقت از دو طرف ايمن باشد و ظاهرا هم آنجا نرفته است . چون بعد از اين درآمد حاجى سيد رضى ، صدر السلطنه ناچار خيلى نطق‌هايى كرد . همچو صلاح ديدند كه فقط صدر السلطنه برود و ايشان « لنگر درياى مازندران » « 1 » را برداشته و تشريف بردند .

مخالفت سپهدار

مخالفت سپهدار رسمى شده . شهرت دارد كه حكم شده سوارهء كرد و ترك و عبد الملكى با خواجه‌وند به سمت تنكابن بروند . سپهدار تا فكرى براى علاقهء خود نكرده باشد گمان نمىكنم آشكارا مخالفت كند . سواى تنكابن كه كرورها مايملك دارد قريب شصت پارچه آبادى اعلى در قزوين و عراق دارد . در طهران و شميران يك كرور زيادتر آب و ملك و خانه دارد . در مشروطه كه تنكابن شلوغ شد و كسان سپهدار را خارج كردند معتمد الدوله حاكم شد از طرف سفارت روس قزاق چندى آنجا روانه شد كه مىگفتند املاك سپهدار رهن است . حالا هم شايد همان حيله را كرده باشد . صدر السلطنه كه جد داشت مخالفت او رسميت پيدا كرده و صدراعظم اين شعر مشهور را خواند .
شغال بيشهء مازندران را * نگيرد جز سگ مازندرانى
اما بيشتر اهل مجلس محقق نمىدانستند ، يعنى مىگفتند اگر باطنا با آنها است هنوز آشكار نشده .

سرباز ملى

كسانى كه به طهران آمده‌اند تذكرهء مرور چاپى داشتند كه مهر و امضاء آن « على سرباز ملى منتصر الدوله » بود . اين على جان شاگرد قهوه‌چى از خوشگلهاى طهران و هرزه‌ها مدتى است نزد سپهدار و محترم گرديده است . حالا در گيلان مشير و مشار است از طرف سپهدار . عميد الدوله كه مىگفت قاتل سردار همان آدمهاى سپهدار بودند كه ملبس به لباس
هامش
( 1 ) - اشاره است به مطلبى كه از صدر السلطنه قبلا نقل شده بود . صفحهء 2299 ديده شود .