تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2322

مساهمون:

ص٢٣٢٢
مىدمد . قضا را پريروز از دالان نزديك وزارت خارجه مىگذشت سربازها آتش كرده بودند . از صداى جرقهء آتش كه فى الجمله از معمول صدايش بيشتر بود معاون ضعف مىكند و با يك حالت خرابى به كابينهء مجلس وارد مىشود . بارى از اين قبيل كارها خيلى واقع شده منتهى من خبر ندارم .

« مد » پيچه‌اى

عصر پياده گردش رفتم . شجاع السلطنه كه حالا سردار شجاع است تعزيه مىخواند . تمام زنهاى مد پيچه‌اى شهر آنجا جمع مىشوند . خودش و دوستانش جمع هستند . تازه گل يك روز رفته بود مىگفت از اول تا آخر تعزيه صداى قهقههء خندهء زنها بلند است و اين شجاع السلطنه و دوستانش تماما مشغول زنها هستند .

سردار شجاع و « حسن خان »

پريروز يك ملعونى گفته بود بمب خواهند انداخت همه رفته بودند . ديروز كه تازه گل بود تعزيهء وفات حضرت رضا ( ع ) بود . رسم است صياد براى آهو تيرى مىاندازد . اينجا تير را تفنگ انداخته بودند يك مرتبه همه بهم ريخته و به شدت ترسيده بودند . نزديك بود تعزيه برهم بخورد . بيرون حياط تعزيه در تمام خيابان مرد [ ان ] زياد براى تماشاى زنها ايستاده بودند كه عبور درشكه [ و ] كالسكه بىخطر نبود . اين سردار شجاع « حسن خان » فاحشه‌اى را گرفته . چندى است رسم شده بعضى از زنهاى تهران اسامى مردها را مىگذارند . براى اين است در مجالس رفقاى آنها اگر با هم صحبت بكنند ديگران گمان مردى كنند نه زن ، يا وقتى كه در اندرون باشند و به آنها پيغام بدهند اهل خانه نفهمند و خود آقا ملتفت شود . اسم اصلى « حسن خان » را نمىدانم . همين‌قدر مىدانم از قالطاقها و كهنه‌ها است . وجاهتى حالا ندارد . خوب اين سردار شجاع ما اگر بنا بود زن . . . . نگاه دارد خود تاج السلطنه به آن قشنگى چه عيب داشت ؟ چهارشنبه دهم صفر المظفر - صبح حاجى افخم الدوله فرستاد كالسكه حاضر است بيائيد برويم باغ شاه . چون مدتى بود نرفته بودم اجابت كرده رفتم . خيابانها بقدرى گل بود و پست و بلند كه چند دفعه نزديك بود كالسكه بشكند ، خصوصا جلوى خانهء وزير دربار كه سنگ خورده روى گل ريخته‌اند تا نصف چرخ فرو مىرود .

بنائى باغ شاه

شاه اندرون بود . صدراعظم نيامده بود . تير و تخته و آشغالهاى تعزيه هنوز به كلى پاك نشده و باقى بود . جمعيت زياد [ بود ] . متصل هم الاغ و دوچرخهء گچ و آجر مىآورد . بنائى