قفقازى شده بودند . بارى حكايت گيلان هم كهنه خواهد شد . خيلى دربار فراموش كار است . همينطور مردم ! منتظر تازه بايد شد . صحبت اصفهان به كلى از ميان رفته فرمانفرما هم نرفت و نخواهد رفت .
باز كردن دكانها
از مجلس پريروز مفاخر الملك از تجار جويا شد . گفتند قريب چهارصد نفر بودند با رؤساى اصناف در باب باز كردن دكاكين رأى خواستند . چندين ورقه به مردم دادند بيشتر نوشته بودند بايد باز كرد . برخيها شرط نموده بودند دولت امنيت و مساوات حقوق بدهد .
برخى هم گفتند تا سفارتيها و جمعى كه حضرت عبد العظيم رفتهاند نيايند باز نمىشود . آخر قرار شد امروز باز كنند . ناظم التجار از طرف مفاخر الملك به آواز بلند گفت تا روز بيستم تمام مقاصد شما برآورده مىشود . برويد باز كنيد و لجبازى نكنيد تا صورت بگيرد . اشخاصى كه در اطاق خودش بودند از زبان خودش شنيدهاند . با اين تفصيل باز نكردند مگر همانها كه باز بود .
مستقله يا مشروطه
سابقا نوشتيم دولت فرانسه مىخواهد پول قرض بدهد ، اگرچه همان وقت من مستبعد مىدانستم . آقاى عماد السلطنه فرمودند شنيدم سرنگرفت . گفته بودند اول معرفى دولت بشود كه بدانيم مستقله است يا مشروطه .
بىپولى
بىپولى ديگر اندازه ندارد . بانكها ابدا پول نمىدهند ، حتى هركه پول هم آنجا دارد حواله مىكند رد مىكنند . بيشتر بستن دكاكين و رفتن سفارت براى همين است . از قرارى كه تجار مىگفتند دويست كرور بانك روس پول و قيمت مال التجاره مىخواهد و به شدت سختگيرى مىكنند . حالا دكاكين بسته است و صراحة به شاه پيغام دادهاند اين قروض را علاوه بر قرضهاى دولتى كند و آنوقت به اقساط به دولت برسانند . اگر قبول شد چه بهتر و الا ناچار مشروطه خواهد شد . آنوقت اغلب سرجنبانهاى تجار محل توجه و مطمح نظر مىشوند نمىتواند تا چندى سختگيرى امروز را بكند . مدتى فرجه مىشود و در اين ضمن تداركى مىكنند . يا بقدرى شلوغ مىشود كه مملكت به جاى قروض مىرود . گناه آن كسانى كردند كه اين بانكها را آوردند و ما را به اين شدت محتاج آنها نمودند . اين دمبريدهها هم بقدرى به سهولت قرض دادند كه ايرانيها از آب خوردن