تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2295

مساهمون:

ص٢٢٩٥
مىدهند . سردار گرفته حبس مىكند . اصرار در قتل آن مىكنند ، مىگويد بدون ثبوت ممكن نيست . مردم پى بهانه بودند . جمعى قفقازى و گرجى چه از قديم بودند ، چه تازه آمده بودند بيشتر محرك شده ، تا روز دوشنبه به باغ مديريه مىروند . سردار سر ناهار بود . به عنوان تظلم چند نفر گرجى و قفقازى وارد شده با تپانچه سردار و مستشار دفتر و اعزاز الممالك [ را ] كه مأمور سپهسالار بود به قتل مىرسانند . به سردار شش گلوله خورده و نعش هر سه را مفقود كرده‌اند . از آنجا به شهر آمده جمعيت جمع مىشود به سمت عمارت مىروند . سى و يك نفر از عمله‌جات شخصى سردار و گيلانى كشته مىشود . دو نفر از خود قاتلين هم كشته مىشود ، من‌جمله از آنها سه نفر توپچى است كه نمىگذاشتند توپ را ببرند و ضبط كنند .

سپهدار تنكابنى در فونسول‌خانهء روس

غروب آن روز سپهدار وارد مىشود ، از ترس يك سر قونسولخانهء روس مىرود . زن و بچهء سردار هم آنجا مىروند . روز ديگر سپهدار را باغ و عمارت سردار منصور منزل مىدهند و تلگرافات به طهران مىكنند سپهدار را حاكم ما كنيد . الان هم مستحفظ زياد دور سپهدار گذاشته‌اند مبادا فرار كند . روى هم رفته سى و سه نفر كشته شد . الان هم عبد الله نام ترك سردستهء حضرات است . قورخانه و ذخيره را هم با توپها تصاحب كرده‌اند . يك خانه هم براى انجمن مشغول خالى كردن هستند تا اجزاء آن را معين كنند و اين گرجيها بيشتر ارمنى هستند . پريروز شنيدم كه سپهدار در اين مدت هرقدر خواست سردار مفخم لاريجانى حاكم استراباد و ظهير الدوله حاكم مازندران را با خود همراه كرده از آن سمت شروع به انقلاب كلى كنند مقدور و ممكن نشد . ناچار از سمت گيلان بنا گذاشت . سردار منصور هم به معيت او از طهران شروع كرده دو شب قبل از واقعهء قتل سردار وارد رشت شده خودش را مخفى نمود . بعد از قتل خود را مرئى [ كرد ] و در قونسولخانه آشكار شد . در اين مدت از سپهدار خيلى صحبتها در طهران گفتند و شهرتها دادند . چون خيلى بعيد بود كمتر باور كردند . اما آنچه نوشته شد مثل اين است كه خودم از دهان مبارك شاه شنيده باشم . حالا هم به اعليحضرت هم مشتبه شده باشد نمىدانم . اما « تا نباشد چيزكى مردم نگويند چيزها » . العلم عند الله .

حرف سيد

حضرت و الا مغرب آمد . من با وجود خستگى شرفياب شدم . فرمودند نزد صدراعظم رفتم آقاى نايب السلطنه هم تشريف داشت ، عريضه را ملاحظه فرمودند . آقا