كه حقيقة تعريف و تمجيد داشت و مثل اين بود مدتها كتاب نگاه كرده و از روى دقت و صبر بسيار نوشته باشد كه هيچ به درد معين البكاء نخواهد خورد . من هيچ به خانهء شيخ نرفته بودم ، صحبت او را هم درست نشنيده بودم . خيلى زرنگ و متين است . اما عاقلتر از آقا سيد عبد الله گمان نمىكنم باشد . آقا سيد محمد كه خيلى تند و كم مغز است .
سه چهار شب است صداى تفنگ و شش لول زياد مىآيد . خيلى تفنگ و تپانچه كم داشتند ده پانزده هزار قبضه هم از قورخانه فروختند و علاوه گرديد .
شنبه 21 محرم 1327 - صبح كه بيرون رفتم مذكور داشتند دكاكين را بستهاند ، حتى جمعى از نوكرها گفتند كه بيشتر اجناس دكاكين را به خانهها حمل نمودهاند ، مخصوصا بزازها كه مال مردم خورند و از تمام كسبه بىپاتر .
لزوم مشروطه
افخم الدوله حكايت كرد ديشب حاجى حسن برادر حاجى محمد تقى شاهرودى و حاجى على ماهوتفروش براى ملاقات حضرت و الا آمده بودند . چون بيرون تشريف نداشتند امروز صبح زود آمدند . سيد جعفر گلستانه هم با آنها بود . عريضهء مفصلى نشان دادند . بعد از اغتشاش ولايات و لزوم مشروطه شرحى گفتند . اول ميل داشتند حضرت و الا عريضه را با مطالب آنها شخصا و منفردا به نظر مبارك شاه برساند . بعد ترديد رائى پيدا كردند و گفتند به توسط آقا سيد جعفر كه عضو مجلس است به مجلس روانه مىكنيم و چند نفر با ما دو نفر هم خواهند آمد .
عضد الملك ثانى
با حضرت و الا كالسكه نشسته مجلس رفتيم . بازار كلاهدوزها نصف كمترش باز بود .
سمسارها هم باز بودند . لكن كاروانسرا بسته بود . حضرت و الا چون جنسا آدم سالم و آرامى هستند هيچ وقت ميل نكردهاند داخل پلتيك بشوند ، آن هم در اين موقع خيلى نازك نهايت كراهت را داشتند و بىاندازه ملول بودند . حضرات هم ميل دارند عضد الملك ثانى براى خودشان پيدا كنند كه با وضع حضرت و الا منافات كلى دارد . اول مجلس فقط صحبت بستن دكاكين بود و عيبكارها . هرقدر خواستند معالجه و دوائى براى اغتشاش و عيوبات گفته شود نتيجه نبخشيد . زيرا راه چاره مسدود است . هرچه گفته مىشد و مجادله مىكردند آخرش منجر به تنخواه مىگرديد و لال مىشدند . « قلم اينجا رسيد سر بشكست » . نزديك ناهار حكايت سفارتيها و ديگران شد . مىگفتند نزد شاه بايد رفت چنين و چنان گفت و پس از مباحثهء زياد حضرت و الا به تنگ آمده فرمودند آقا سيد جعفر پس آن چند نفر كه بنا بود با عريضه بيايند چه شد . حرف را نگفته كه نبايد