رفت و عرض كرد . گفتند شايد بيايند . آقا را بلند كردند كه آدم روانه كند و سر ناهار رفتيم .
عريضهء كسبه و تجار
بعد از ناهار تجار آن اطاق مانده و مؤيد السلطنه را نگاه داشتند . قدرى گذشته آمدند .
اول مؤيد السلطنه از طرف آنها حرف مىزد . بعد گفتند عريضه حاضر است . معلوم شد از اول حاضر بوده . قرائت كردند مضمون عريضه اين بود . « ما كسبه و تجار از شدت اغتشاش از دست در رفتيم و ديگر قوه و قدرتى براى ما باقى نمانده . قبلهء عالم نظر شفقتى به اين مشت ضعفا فرمايند . جمعى را مقرر فرمايند نشسته به عرض ما رسيدگى كنند و امنيت بدهند ، بلكه انشاء الله تعالى به توجه اعليحضرت همايونى آسودگى فراهم شود . » به قدر صد و پنجاه تا دويست مهر هم داشت .
آنوقت گفته شد جمعى الان از رجال و محترمين مملكت نشستهاند بگوئيم چه بايد كرد . تا قبل از ظهر كه علاجى به نظر نيامد . خيلى مذاكره شد . آخر الامر مؤيد السلطنه كه هميشه آن سمت كه تجار نشستهاند مىنشيند گفت من صندوقچهء سرّ كسى نيستم . اينها مىگويند شاه همين مجلس را چند نفرى علاوه كند و اقتدار كلى بدهد . بعد هم از ولايات وكيل بخواهد .
تقاضاى مشروطه
تجار خواهش كردند عريضه در اين خصوص نوشته و روانه شود . امين دربار كه قلم به دست گرفته بناى نوشتن گذاشت تجار خودشان به زبان آمدند كه استدعاى مشروطه شود . به محض آنكه مرحمت فرمودند تمام مفاسد رفع مىشود . اينجا مباحثه و مجادله زياد شد . اولا در اين عريضه كه نوشتهاند ابدا خودشان اسمى نبردهاند . ثانيا مشروطه و آن هرجومرج اسباب اينهمه انقلاب شد . ثالثا اگر شاه آن عريضهء پنج هزار مهرى را و آن عريضهجات ولايات را بيرون آورده در مقابل اين عريضه بگذارند ما چه جواب بدهيم . كسى هم كه اينجا نيامده و نگفته . آنوقت تجار يعنى همان سيد جعفر بيانى كرد كه من از صبح تا حال به كنايه و اشاره يكى دو مرتبه گفتم حالا واضح مىگويم :
مشروطهء بدون شيطنت و لامذهبى
ديشب حاجى محمد اسمعيل و مفاخر الملك ، آقا سيد حسين قمى و جمعى را حاضر كرده بودند مرا هم دعوت نموده بودند . گفتند شاه مىخواهد مشروطه بدهد و فرمودهاند نشسته قرارى بگذاريد كه باز آن مطالب بىمعنى و آن شيطنتها به ميان نيايد ، لامذهبيها نباشد . امروز هم قرار شد صنيع الدوله و جمعى ديگر از طبقهء نوكرباب را