تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2298

مساهمون:

ص٢٢٩٨

خاك و خل

هنوز تير و تخته و كثافات تعزيه باقى بود و برنداشته بودند . شعاع الدين ميرزا به مهندس الممالك گفت امروز خوب است مشورت كنيد كه اين خاك و خل را بردارند . خرابى ايران از اين باغ خوب معلوم مىشود . تا اينجا نيامده بودند صد مقابل تميزتر بود . بايد در اين مدت كه مقرّ جلوس سلطنت شده بهتر باشد بدتر شده . يك خرابهء صحيح و درستى است كه آدم وحشت مىكند .

حرفهاى شاه

پس از يك ساعت شاه بيرون آمد . خبر كردند اجماعا شرفياب شديم . آقاى نايب السلطنه در حضور بود . فرمانفرما هم بود امّا رفت . شاه پس از اظهار مرحمت به حضرت و الا فرمودند تجار را معرفى كند . آن‌وقت فرمودند من همه كارها را رجوع به شما كردم ، بايد شبانه‌روز مشغول ترتيب و رفع نواقص امورات باشيد . هيچ معطلى نداريد . بعضى جوابها عرض شد . صدر السلطنه عرض كرد به وزارت‌خانه‌ها مقرر شود همراهى كنند . فرمودند همه در نظامنامهء شما هست . هركدام تخلف مىكنند عزل آن را از من بخواهيد . شما بنويسيد من فرمان بدهم . حالا كه مجلس صحيح داريد كار بكنيد . آن مجلس خوب نبود همه مىدانيد . هرج‌ومرج بود . باز فرمودند تكليف از من ساقط است . همه با شماست ، خداوند شما را تأييد كند .

اگر خائن بگذارد

سيد جعفر گلستانه نطقى كرد . پس از دعا و ثنا كه قبلهء عالم كار بسيار داريم . اگر بگوئيم خائف هستيم ، نگوئيم خائن ما شما را مىخواهيم و ميل داريم شما شاه باشيد سايهء شما سر ما باشد ، ما بين ما و كفار را پيغمبر مرسل جدائى انداخته ، با كفار دوست نمىشويم به آنها ميل نداريم . ( اينجا شاه فرمودند اگر خائن بگذارد ) . مرحمتى به اين مشت رعايا بفرمائيد كه مدتى است در صدمه و زحمت‌اند . اينجا يكى دو نفر فضول حرف ديگرى به ميان آوردند و صحبت آقا قطع شد . شاه فرمودند من شاه شما هستم و اين مجلس را داده‌ام كه از نجباء و اشراف و تجار معتبر است . هرچه صلاح و صواب مملكت است بگوئيد اجرا شود . شما هم راست مىگوئيد . من آنچه سعى دارم در آسايش مردم خواهم كرد . آن‌وقت صحبت متفرقه زياد شد چندان اهميت نداشت .