اعتماد الاطباء
اعتماد الاطباء حاجى ميرزا حسين طبيب از پاى آقا پرسيد . گفت خوب است . پاى ديگرم حالا درد مىكند . آنوقت سيدى پرسيد پسره چه شد . جواب داد من او را عفو كردم . تقصير با محرك اين كارها است . آن را هم گرفتهاند . پاك و صاف سفارت انگليس حمايت مىكند . كارها از يكجا و دوجا خراب نيست . مقصود شيخ حسن خان است .
بعد فرمودند اين پسره مىگويد ما را در محلهء شغالآباد به خانهءاى بردند . شيخ حسن خان گفت شما آدميد . خير ، و الله آدم نمىباشيد . آدم بايد فايده داشته باشد . جمعى كه بودند پرسيده بودند چه فايده . جواب داده بود آدم بايد خيرش به مردم برسد و اسباب آسودگى ملتى بشود . مثلا راهآهن بسازد ، كارخانه بياورد ، رفع ظلمى كند ، مريضخانه ترتيب بدهد و غيره و غيره . جواب داده بودند ما كه از فقرا هستيم و از عهدهء اين قبيل كارها برنمىآئيم . گفته بوده است بسيار خوب حالا كه از عهدهء اين قبيل كارها برنمىآئيد دفع مضرّت از ملتى كردن هم همانطور كار بزرگى است و حسنهء زياد دارد . فلان .
فلان . . . « 1 » مضرّ اين مملكت هستند ، آنها را بر طرف كنيد . جمعى برخاسته و گفتند ما آدم [ كش ] نيستيم و از اين كارها نمىكنيم . من و سه چهار نفر ديگر نشسته و قبول كرديم و من مقدم بر همه اقدام كردم .
اعتماد الاطباء گفت اين علماى نجف چه مىگويند . امروز از قول آنها مطالبى شنيدم كه عقل باور نمىكند . شيخ بدون هيچ تأمل جواب داد دوازده نفر خوارج نهروان با نفس ناطقهء پيغمبر مرسل ( ص ) چه گفتند و حال آنكه غالب آنها صائم [ اليوم ] و قائم الليل بودند ، درك زيارت حضرت رسول ( ص ) را كرده بودند . گفت تكليف ما چيست . جواب داد شما مكلف هستيد و مختار . خوب مىگويند گوش بدهيد ، بد مىگويند قبول نكنيد .
شيخ فضل الله
متفرقه صحبت زياد شد كه قابل نوشتن نيست . معين البكاء استفتائى براى تعزيه كرده بود و شكايت داشت تعزيه كم مىخوانند . جمعى خواهش كردند جواب نوشته شود . شيخ گفت من حكم خدا و رسول ( ص ) را مىنويسم نه مقتضيات عصر را . كنايه از آن فصل قانون اساسى است كه بعد از هجوم علما علاوه شد كه پنج نفر از علما كه واقف به مقتضيات عصر باشند در مجلس شورا باشند . قلم دست گرفته با وجودى كه خودش صحبت مىكرد و ديگران هم صحبت مىكردند بقدرى خوش مضمون و قشنگ نوشت
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .