تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2290

مساهمون:

ص٢٢٩٠
شد سربلند كرده و خود را نايب حضرت مىداند . خيلى از خوانين و مردم لار را به حكم او كشته‌اند . مال امام مىگيرد و حد مىزند . پسرهاى قوام را مأمور كرده‌اند اما معلوم نيست رفته باشند . اين سيد عبد الحسين لارى نماز جمعه را واجب مىداند .

تفت و درگز

در تفت يزد هم ديگرى بناى اغتشاش را گذاشته . سيد ديگرى هم در درجز و تربت خراسان مشغول فساد است . اين ترتيب باشد هر ساعت از يك طرف دچار انقلاب و اغتشاش مىشوند . مملكت هم وسيع ، همه داراى اسلحهء ممتاز [ اند ] . نه راه داريم ، نه قشون ، نه پول كه چاره كنند . رجال محترم و صاحب‌منصبان ايران هم بواسطهء عيش و آسودگى چندين ساله طورى جبون و ترسو شده‌اند كه به محض اغتشاش يك نقطه و كشته شدن يك نفر مثل اين است قبض روح همه را كرده‌اند .

فرمانفرما

بارى عصر از آنجا روضهء فرمانفرما رفتيم . جمعيت زياد بود . خود حضرت و الا متصل فكر مىكرد و بهتش زده بود . به توسط نايب السلطنه پيغام به شاه داده كه من سر خود را كف دست گذاشته مىروم . پانصد هزار استدعا و خواهش هم كرده است . هنوز هم معلوم نيست برود . فعلا روضه دارد .

ملاقات شيخ فضل الله

نيم ساعت از شب رفته به خانهء شيخ وارد شديم . يك نايب و شش نفر ژاندارم آنجا معتكف بودند . از بيرونى به خلوت و اطاق مدتى نشسته تا پسر آقا پيدا شدند . زحمت كشيده اجازه خواستند و احضار شديم . چندين متكا و بالش اين سمت و آن سمت شيخ گذاشته بودند . دو اطاق هم مملو كتاب بود . عكس زيادى هم آويخته بودند . چندين قوطى سيگارد اطراف آقا بود با قدرى گز و شيرينى . خيلى پذيرائى گرم و نرمى كرده به توسط آقازاده پيغام داده بود كه آن مذاكره موقع ندارد براى صبح بگذارند . جهت را ندانستم . جمعى دنبال ما وارد شدند . آقا از حكايت امروز و شهر جويا شدند ، مختصرى حكايت كردند . آن‌وقت پرسيدند عدهء سفارتيها هم علاوه شده يا نه . گفتند نمىدانيم . بعد گفتند صورتى كه از سفارت داده بودند و عكس هم انداخته بودند به همه جهت يكصد و بيست نفر مقيم آنجا بودند و از اين بيشتر هم نيستند . مابقى كارى ندارند .