صبر نمايند بهتر است . اگر هم حقيقة سر نگرفت يكدل و يك جهت بيايند و مشغول شوند به كيسهبرى .
چهارشنبه 18 - صبح را خانهء فخر الملك رفتم جمعى بودند . ناهار هم تهيه كرده بودند .
شاهزاده معتضد السلطنه كه از حكايت گيلان خوب مسبوق بود و سواد تلفون را ديده بود كه به شاه عرض شده بود بيان فرمودند . موثق الملك و سردار ناصر هم تصديق داشتند .
آشوب رشت
قبل از عاشورا سردار افخم آقا بالاخان مشهور ما تلگراف كرده بودند كه دستهجات خيال آشوبى دارند . از اينجا حكم شده بود قدغن كنيد دار الحكومه نيايند . ساخلو آنجا هم آن روز حاضر باشد . تمام از نداشتن ساخلو و قشون خوب است كه اين اغتشاشها مىشود . سردار هم همين كار را مىكند . مقارن ظهر يك دستهء معتبر سينه زن كه تمام مسلح و مكمل بودند از يك سمت ، دستهء ديگر از سمت ديگر بدون اسلحه بودند در سبزهميدان شهر به هم مىرسند . از براى تقدم و رد شدن از يكديگر نزاع مىشود .
جمعى زخمى و يك نفر سيد هاشم نام كه آدم معتبرى است كشته مىشود . عصر آن روز چند نفر دستگير مىشوند . يك نفر شاطر حكومتى هم جزو آنها بوده كه مردم مىگويند قاتل سيد هاشم آن شاطر است . چند روز اين مرافعه در ميان بوده . ورثهء مقتول و اهل آن محله جدا مىگويند شاطر قاتل است و بدهيد قصاص كنيم . سردار مىگويد بايد استنطاق كرد بعد از استنطاق به طهران مىگويم هر قسم حكم شد رفتار مىشود تا روز دوشنبه شانزدهم محرم كه اين روز دوشنبه را سردار هر دفعه به يك باغى مهمان بوده .
اتفاقا اين دوشنبه در « باغ مديريهء » جناب مدير الملك كه حالا سردار معتمد لقب دارد مهمان بودند . مردم كه منتظر موقع بودند جمعيتى جمع كرده به سمت دار الحكومه مىروند . قفقازى و بادكوبهايها هم به ميان افتاده بيشتر اسباب فتنه مىشوند . يك دسته از اين جمعيت به سمت باغ مديريه رفته اول پنج شش نفر داخل اطاق مىشوند كه حضرات مشغول قمار بودند . بعد پشتسر آنها جمعيت زياد مىشود . ديگر معلوم نيست چه صحبت ميانه ردوبدل شده كه منجر به نزاع مىشود . سردار افخم و هشت نفر را با تپانچه و قمه و كارد مقتول مىنمايند . باغ را غارت كرده و به سمت دار الحكومه مىروند . آنجا هم عمارت را تاراج كرده با تلگرافخانه و پستخانه خراب [ مىكنند ] و آتش مىزنند . زن و بچهء سردار و بعضى از نوكرها كه زنده ماندهاند پناه به قنسولخانهء روس مىبرند . معلوم نيست آن دو سردار كه گيلانى هستند كشته شدهاند يا نه .
اين بود واقعهء گيلان و خاتمهء كار سردار افخم بيچاره كه پس از سالها عيش و راحتى و