تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2286

مساهمون:

ص٢٢٨٦
عمارت را رفتم قفل كنم ديدم جمعى آردل و سرباز ايستاده فضاحى مىكنند . پرسيدم گفتند حقوق فوج طلب داريم . ما دو نفر هم در اطاق خان نشستيم و نگذاشتيم قليان بياورند ناهار بياورند ، نزديك غروب قلمدان خواست فورى داديم . بنا كرد چيز نوشتن . ما گمان كرديم حواله مىدهد . بعد از مدتى حاجى رضا قلى خان به كاغذ نظر كرد دو دستى توى سرش زده گفت اين مرد كه شعر مىگويد و مشغول پيدا كردن قافيه است . اين پوست‌كلفتى را كه ما ديديم برخاسته و منزل رفتيم . حالا عميد الملك چكيده و مرباى اين پدر است . ما چه توقع داريم .

نطق صدر السلطنه

سه‌شنبه 17 محرم - 19 درجه دلو . صبح دار الشورى رفتم . امروز بيشتر به نطق صدر السلطنه و ديگران گذشت . تمام عيوباب مملكتى بود كه از بس گفته و شنيده شده گوشها پر است . حاجى صدر السلطنه حقيقة خوب نطق مىكند . مثل اين است از پيش تهيه كرده . ليكن خبر مرتجلا مىگويد . گفتند خوب است او و شاهزاده مؤيد السلطنه كه هر دو نيابت دارند به سفارت نزد صدراعظم بروند بعضى مطالب بگويند . صدر السلطنه حديثى خواند كه حضرت امير وقتى كه نزد عثمان به رسالت رفته بود فرموده بود . . . « 1 » ( مفاد حديث اين بود شما بايد دنبال من باشيد تا من بتوانم حق رسالت را درست بجا بياورم . ) بعد مثلى از سفراى كبار فرنگ زد كه پشت آنها اين همه قواى جنگى و سر نيزه‌ها و توپها است . حضرت و الا در اين موقع فرمودند جناب صدر السلطنه ما شما را به مملكت‌گيرى روانه نمىكنيم كه محتاج آن همه اسلحه باشيد ، به مملكت خودمان و باغ شاه مىفرستيم . اسباب تفريحى شد . اما صدر السلطنه مىگفت همراه نباشيد ما « سفيرين » نيستيم « سفيهين » هستيم . مؤيد السلطنه گفت اگر تمام اختيار را به شما بدهند اطمينان مىدهيد كه اندكى كارها منظم شود . همه گفتند خير . مثل اين‌كه به آن مجلس داده بودند و ممكن نشد . صحبت قطع شد و تمام . . . « 2 »

ضرابخانه

صورت حسابى تجار مجلس از ضرابخانه نوشته بودند كه اين حاجى محمد اسمعيل و شركاء شش كرور و صد و سى هزار تومان نقره آورده و ضرب زده‌اند ، خرج در رفته سيصد و بيست و پنج هزار تومان منافع عايدشان شده به دولت رسيده يا نه . و ما حاضريم مدلل داريم و آنچه هم من‌بعد بياورند منافع آن را دولت ببرد . ديگر مطلب
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .