اعظم درست مثل حياط تخت مرمر بلكه از آن بدتر شبيه سبزهميدان بود . شاه را زيارت كرده شهر آمدم .
تالار لندن
ناهار خورده ، بيغولهاى در بيرونى زير تالار مشهور « لندن » داريم . اين طالار در عهد مرحوم اعتضاد السلطنه يكى از مشهورترين عمارات طهران بود كه اينك آن قرب و منزلت و اشتهار را ندارد و خيلى مفلوك شده است . ميرزا يحيى مبلهاش كرده ، خنك و خوب است . خواب را كردم چهار ساعت به غروب مانده براى گرفتن دستنماز بيرون آمدم .
فوت مظفر الممالك
اصغر تلگرافى دست من داد باز كردم . اسد الله ميرزا همشيرهزاده از سبزوار زده بود كه شاهزاده مظفر الممالك فوت كرد . خدا مىداند مثل اين بود كه عالم را به سر من خراب كردند . مدتى متحير بودم ، بعد قدرى گريه كردم . اين پسرخالهء من از جمله آدمهاى خوب روزگار بود كه نظير آن كمتر خواهد آمد . چهل و چهار سال بيش نداشت .
حاكم بام [ و ] صفىآباد و جوين بود . يك همچو آدم نيك فطرت باسخاوت جوانمردى پيدا نمىشود . با هركس دوستى داشت از جان و مال مضايقه نمىكرد ، خصوصا با ما كه قوم بوديم . اسد الله ميرزا داماد اوست . يك دختر بيشتر نداشت و محض خاطر ما به او داد . با وجودى كه عيالش هيچ ميل نداشت و مىخواست به اقوام خودش بدهد . حرف در اين است عيالش [ كه ] پانزده سال است سل دارد و ده دفعه براى تشييع جنازهاش حاضر شديم ماند و اين ناكام مرد . شب منزل آمدم تمام اهل كوچه از شنيدن اين خبر كه سالها با او بودند ناله و گريه داشتند . قاسم پيرمرد للهاش نمىدانم چه خواهد كرد . من هم در خانهء او منزل دارم . خانهاى كه هر گوشه آن شبى و روزى را از ضيافتها و مهربانى و انسانيت او بهخاطر مىآورد . خدايش رحمت كند آدمى به اين حسن خلق و سخاوت و مهربانى مادر روزگار كمتر به ياد دارد .
زارى نكن كه نشنود او زارى * كى رفته را به زارى باز آرى
ابرى پديد نى كرد نىنى * بگرفت ماه گشت جهان تارى
من هرقدر غم و غصه خود را شرح دهم كم است ، فسبحان الذى لا يموت .
شنبه 26 جمادى الثانيه . هوا به شدت گرم است . درجهء سانتىگراد در اطاق ما 32 و 34 است ، امّا بيغوله يا فريادرس من هوايش بهتر است . بچهها را تجريش باغ حضرت و الا فرستادم . نزهت خانهء آقاى عماد السلطنه است كه اول ماه با آقا و اهل خانهاش به