پول زياد مىگيرد ، اما چون بىترتيب است نظم نخواهد گرفت . بعد با وزير اعظم [ و ] سپهسالار خلوت كرد .
عضد الملك - علاء الدوله - جلال الدوله - سردار منصور
من از كمى حافظه فراموش كردم ذكرى از مرخصى علاء الدوله و جلال الدوله و ورود مقتدر نظام و صنيع حضرت بكنم . آقاى عضد الملك اين مدت قهر بود و در سليمانيهء دولاب منزل داشت . چند روز قبل وزير اعظم و نير الدوله حسب الامر آنجا رفته آقا را آوردند با گيوهء پا و عباى دوش كه اين دو را عذرى قرار مىداد و آنها براى اينكه روز ديگر در اين هواى گرم آنجا نروند هرطور بود راه عذر را مسدود كرده به باغ شاه آوردند . شاه اول با حضور جمعى بعد خلوت از آقا پذيرائى مىكنند . دستخط آزادى آن دو را مرحمت مىكنند به شرط آنكه يكسره فرنگستان بروند . اينكه نوشتم عيال اعزاز السلطان نوشته بود آنها را به كلات بردند به كلى بىاصل بود و به آنها مشتبه شده بود ، بلكه در سوادكوه محبوس بودند . عضد الملك مراجعت به سليمانيه مىكند .
دستخط را يكى از اجزاء سپهسالار مىبرد و سپهسالار مىگويد دو هزار تومان مژدگانى بگيرد .
علاء الدوله راضى بود حبس باشد و پول ندهد . سردار منصور حكم مىشود مشهد برود ، در تحت نظارت فرمانفرماى خراسان باشد .
ورود صنيع حضرت و مقتدر نظام
مقتدر نظام و صنيع حضرت را با تفصيلى وارد كردند . يدك زياد ، مستقبلين فراوان ، زياده از صد گوسفند قربانى كردند و تا شاهرود استقبال رفته بودند . شب ورود آنها خانه و كوچه و بازارچهء جنب خانه را چراغان و تزيين كردند و مهمانى بسيار مفصلى دادند .
اينها مطلبى نيست . كارى كه به نظرها ركيك آمد حضرات را با همان طمطراق باغ شاه وارد كردند . اگرچه حضور نرفته بودند اما خيلى بد شد و هرگز پسنديدهء مقام منيع سلطنت نبود كه اينها را به اين ترتيب وارد سراى و باغ پادشاهى كنند .
ظل السلطان و خرج كردن
ظل السلطان وارد اصفهان شده . هرچه تضرع و زارى مىكند و به توسط سپهسالار تلگرافات مىكند كه در قمشه بماند شاه امر مىفرمايند بايد فرنگستان برود . شاهزاده و علاء الدوله راضى هستند قبرستان بروند و جائى نروند كه حكايت پول خرج كردن باشد .
پنجشنبه 24 - صبح درب خانه رفتم . بسيار شلوغ بود . جلوى چادر سپهسالار وزير