ملاقات شد .
بارى فرنگستان فعلا مركز محبوسين ايرانى شده . اما طبايع مختلف آنها ممكن نيست همه را به يك جاى جمع [ كند ] و كارى بتوانند صورت داد .
وضع احتمالى تبعيديها
- سيد حسن هندوستان نزد برادرش مؤيد الاسلام مىرود .
- دخو را در بادكوبه براى روزنامهء « ارشاد » نگاه مىدارند .
- تقىزاده نوكر انگليسها و در مصر تربيت شده باز آنجا مىرود .
- بهاء [ الواعظين ] از گرسنگى تلف مىشود . ديگر خانم مشدى خواهرش آنجا نيست . . . نان برادرش را مثل قبل از مشروطه بدهد .
- علاء الدوله نزد ماهىگيرهاى كرفو خواهد رفت كه كمتر مخارج كند .
تبريز
شهر طهران خوب منظم است . اما تبريز باز جستهجسته آدم مىكشند . گاهى اغتشاش دارد . عين الدوله ترسيده است . سپهدار ، سپهدار اعظم و امير نويان [ شده ] و با اردوى مفصل تبريز مىرود .
اين همه اغتشاش ايران و اين همه قتل نفس و نهب اموال مسلمين كه واقع شده گناهش به گردن تبريزيها بود . اين است كه مكافات آن را به وجه اتم و اكمل كشيدند .
مىگويند دعواى مشروطه و استبداد همان چند روز اول بود ، بعد ضديت ما بين طايفگى و محلى پيدا شد . اين بود كه پدر همديگر را درآوردند و بسيار خوب به مجازات و كيفر اعمال خود رسيدند ، اگر باز غرض بگذارد .
قزاق و لياخف
پلكنيك لياخف و بريگاد قزاق حق بزرگى براى امنيت به گردن اهل طهران دارند . اگر اين قزاق نبود شهر ما كمتر از تبريز نمىشد ، يعنى دزدى خيلى مىكردند و به اسم مشروطه و مستبد پليس و اجزاء حكومت خيلى صدمه مىزدند . اين قزاق دهنهء محكمى براى همه آنها شد . هيچكس را جرأت نكردند بىتقصير و گناه بگيرند ، يا صدمه و آزارى برسانند ، يا تقديم و تعارقى بگيرند . خوب مگر اين قزاق از جنس همان پليس و اجزاء حكومت نيست . چرا ، اما فرقى كه دارد مؤونهء آنها را مىدهند و مؤاخذه و سياست هم در كار است . پس همه خوباند ، اما آن دو چيز كه نباشد نظم و ترتيب از ميانه مىرود .
حالا مىگويند پليس جديد و ژاندارم شهر را هم پلكنيك خواهد گرفت . مثلا اين پليس