سمت فرحزاد امامزاده داود و از آنجا پس قلعه مىروند . فقط روشنك كوچك نزد من است . اين طفل هم دايهء اولش بواسطهء شرارتى كه داشت عوض شد . اين دايه كه حالا دارد شيرش بد است . دايهء سيمى در كار آمدن است . تا اين چه شود و چه باشد . ملكه و روشن كه طفل هستند آن سهتاى ديگر هم بقدرى از افعال مادرشان رنجيدهاند كه اسمش را نمىآورند .
بارى ديروز خانهء نير الدوله رفتم . چون مظفر الممالك در سفر خراسان و حكومت طهران نزد او بود تلگراف را گرفت تا براى مواجبش كارى صورت بدهد . به همه جهت سيصد و سى تومان مقررى دارد .
مقررى
دربخانه هم رفتم . متصل براى وصول مقررى سال گذشته دوندگى دارم و وصول نمىشود . امروز صدر الملك ما را خدمت ناصر السلطنه فرستاده بود . ايشان جواب دادند جنس سنهء ماضيه مربوط به من نيست . از آنجا با شعاع الدين ميرزا در اين گرما دفتر آمديم . قرار شد . امشب صدر الملك با وزير ماليه كه قوام الدوله شده بلكه تمام كند .
مؤيد السلطنه - معتضد السلطنه
شاهزاده مؤيد السلطنه را ديدم ، مىگفت شاه منصب بزرگى براى من معين كرده . در عهد جاهليت ( مشروطه ) وكيل شاه با مساوات بودم ، در اسلام مستنطق شدهام . از صبح تا ساعت سه گرفتارم . مذكور شد معتضد السلطنه سكتهء ناقص كرده و بهتر شده شمران رفته .
متحصنين سفارت انگليس
اشخاصى كه در سفارت انگليس بودند خارج شدهاند ، يعنى هشت نفر آنها : تقىزاده و برادرش - سيد حسن مدير حبل المتين - معاضد السلطنه - مدير مساوات سيد محمد رضا « 1 » - دخو - بهاء الواعظين - صديق الحرم كاكا .
مخارج از طرف دولت داده شده فرنگستان بروند . دوازده نفر ديگر كه اسامى آنها به اختلاف شنيده شد و چون درست نمىدانم از ذكر آنها صرفنظر مىكنم معفو [ شدند ] ، اما شش نفر آنها به ميل خود با آنها كه فرنگستانى بودند مسافرت كردند : ميرزا حسن رشديه و بعضيهاى ديگر مثل شيخ على زرندى و بهجت و مجد الاسلام را چند مرتبه در شهر ديدم . گويا عفو شده باشند كه آفتابى بودند . ابو السادات هم سكته نكرده در طهران
هامش
( 1 ) - مدير مساوات را مىگويند مخفى است جزو آنها نيست ( يادداشت مؤلف در حاشيه ) .