تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2118

مساهمون:

ص٢١١٨
كنند و بروم . ( انتهى ) . « 1 »

اساس مقدس

هيچ خواب نرفتم . غذاى من آب بود و سيگار . زيرا اين مردم كم‌حوصله ، اين مردمان شرير بىعلم ، اساس به اين مقدسى را كه در هر مملكت بواسطهء كرورها اتلاف نفوس محترم و مليونها خسارت مالى به چنگ آوردند در ايران در كمال سهولت و آسانى و نهايت معقولى مظفر الدين شاه عطا و مرحمت كرد و محمد على شاه يك سال و نيم است در تتميم آن كوشيد براى خاطر چند نفر مفسد به رايگان از دست دادند و ديگر به اين زوديها به مقصود نايل نخواهند شد .

تسخير انجمنها - غارت

بارى خبر صحيح متواتر بعد از ساعت شش آمد كه مجلس و مسجد با آن سه انجمن كه « آذربايجان » و « مظفرى » و « حميت » « 2 » باشد مسخر شده . خانهء ظل السلطان هم تسخير شده شروع به غارت و چپاول شده . دست هركس چيزى است كه مىآورد . بعد آمدند كه در بازار و جلوى ارگ هم سربازها عبا و قبا مىبرند . دور نيست كم‌كم اين غارت به سمت بازار و خانه‌ها سرايت كند و خود شهريها بدتر كنند . حضرت و الا فرمودند برو باغ شاه و از قول من به مشير السلطنه تفصيل را بگو . چون كار خير بود با وجودى كه هيچ عاقل در اين گيرودار از منزل حركت نمىكرد سواره به سمت باغشاه در اين آفتاب رفتم . بين راه سرباز سوار و شهرى غارت مىآورد ، از در و تخته و درخت سبز گرفته تا چراغ و صندلى ، لحاف ، تشك ، قالى و قاليچه ، آينه و مبلهاى ديگر . نزديك اداره سربازى عباى بچه تاجرى را برداشت . من فورا سواره با چوب حمله به سرباز كرده و پليسها را هم صدا زدم عبا را رد كرد . آن‌وقت به پليسها بد گفتم و تهديد كردم به همين پا حضور شاه مىروم و مىگويم . چون مرا مىشناختند سردارى نظامى هم تنم بود جمع شده بناى خضوع و خشوع را گذاشتند و تعهد كردند مواظب باشند .

در باغ شاه

وارد باغ شاه شدم . گفتند مشير السلطنه وسط خيابان نشسته . يكسر آنجا رفتم . بعد سلام و احوالپرسى جلو رفتم گفتم حضرت و الا مىفرمايند اين سمت شهر بسيار شلوغ
هامش
( 1 ) - يعنى انتهاى گفته‌هاى افخم الدوله . ( 2 ) - اصل : هميت ( در صفحه 2126 هم ذكرش آمده ) .