تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2115

مساهمون:

ص٢١١٥

توپ‌بستن به مجلس

سه‌شنبه 23 جمادى الاولى - دوم درجهء سرطان روز شوم نامباركى بود . سردسته صداى توپ بلند شد . بيرون رفتم در كوچه زن و مرد به صداى توپ بيرون آمده و متوحش بودند . داخل حياط شدم معلوم شد حاجى رمضان از سمت مجلس آمده و گفته است توپ را به مجلس و مسجد بسته‌اند . حضرت و الا هم اندرون خود را شمران فرستاده خودشان هم مصمم حركت بودند . اين صداى توپ مانع حركت شد . تا يك ساعت و ربع از دسته گذشته پىدرهم صداى توپ آمد و ظرف اين مدت هركس از در وارد شد خبرى داد كه نوشتن آن اخبار باعث طول كلام مىشود . حاجى افخم الدوله را باغ شاه روانه كرديم و گفتيم كار تمام شد . اما خير ، دو ساعت و چيزى بالا از دسته گذشته بود كه مجددا صداى توپ بلند شد ، اما از دور تر . مثل اين‌كه از خارج شهر خالى كنند . سه ساعت و نيم از دسته رفته شليك مقطوع [ شد ] و درست يك ساعت و بيست دقيقه امتداد اين حملهء دوم بود . پس از نيم ساعت فاصله كه ساعت چهار از دسته رفته بود صداى توپ بلند شد . اين مرتبه به فاصله مىانداختند اما صدايش مهيب‌تر بود و معلوم شد از توپهاى بزرگ است . تا شش ساعت از دسته گذشته شليك اخير طول كشيد ، اما هر سه دقيقه چهار دقيقه صداى يك توپ مىآمد . ناهار را زهر مار كرده بيرون آمده بودم حاجى افخم الدوله آمد . من تمام اين مدت آب خوردم و سيگار كشيدم و حرفهاى بىمعنى گوش دادم . مثلا ميرزا حسين وثوق الممالك مىگفت از مجلس آمدم چهار عراده توپ را شهريها گرفته دوتا را بالاى گنبد مسجد گذاشته ، دوتا را سر در مجلس و به سمت قزاق و سرباز شليك مىكنند . ديگرى مىگفت مجلس را خراب كرده و اين توپها [ را ] به شادى خالى مىكنند . مستشار الممالك كه رنگ به صورت نداشت . يك مسئله خنده‌دارى هم رخ داد و آن اين بود وسط حياط تمام نوكرها حلقه زده بودند رمضان پسر ده سالهء جيران يك دانه كلاغ وسط حوض انداخت تا ميان جلوخان و حياط خلوت اينها از ترس دويده مخفى شدند . حالا ما تقريرات حاجى افخم را مىنويسيم :

تقريرات حاجى افخم

در جلوى باغ وزير دربار كه اندرون شاه است در چادر امير جنگ مشير السلطنه ، نير الدوله ، علاء السلطنه ، آصف الدوله و خود امير جنگ نشسته بودند . من هم داخل شده روى صندلى نشستم و پيغام حضرت و الا را دادم كه مسبوق از اين واقعه نبودند ، اندرون را شمران فرستاده‌اند خودشان چه كنند . مشير السلطنه گفت از راه يوسف‌آباد و اين
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2115 | قهرمان ميرزا عين السلطنه