تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2119

مساهمون:

ص٢١١٩
است . اين سرباز و سوار اغتشاش مىكنند . مردم بىگناه چه تقصيرى دارند . فورا صدا زد امير جنگ بيا ، حضرت و الا هم پيغام داده . پس از بيان مشير السلطنه امير صدا را بلند كرده حالا هرچه شود سر من خراب مىكنند . سرباز من ، شهر ديگر نمانده . من جواب دادم شما مىفرمائيد اما من به چشم خودم ديدم . آن‌وقت آدم روانه كردند كه هرچه سرباز و سوار در شهر باقى مانده بياورند . مشير السلطنه هم برخاست . من شاهزاده معين دربار [ را ] كه تازگى لقب احتشام الدوله گرفته جزو فراش‌خانه و رئيس سواره نظام و اهل دربخانه است صدا زده بناى سؤالات را گذاشتم . حكايت جنگ را چون مختلف شنيدم مىگذارم براى فردا كه هم خودم رفته تمام آن مكان را به چشم رؤيت كنم ، هم از بهمن ميرزا برادرزادهء عميد الدوله كه صاحب‌منصب قزاق است كاملا جويا شدم . برويم سر مطالب ديگر .

سيدين سندين

جويا شدم از مفسدين و مقصرين كدام را آورده‌اند . جواب داد جماعتى را كه الان در عمارت و چادر حبس هستند از آن جمله است سيدين سندين . . . در چادر اگر ميل داريد مشاهده كنيد . گفتم اينها را كه شاه حكم كرده بود نگيرند . جواب داد پس از آنكه صداهاى توپ بلند شد و ديدند كار از كار گذشته از در سمت شمال عمارت بهارستان به پارك امين الدوله رفتند . امين الدوله ورود حضرات را با ملك المتكلمين و ظهير السلطان و چند نفر ديگر در باغ عمارت خود چندان مناسب نديد . از در ديگر فرار به خانهء نير الدوله كرده و از آنجا تلفن زد كه تفصيل از اين قرار است .

محبوسين

شاه فورا مرا روانهء شهر كرد كه امين الدوله را از خانهء نير الدوله بردار و برو پارك از حضرات پذيرائى كن كه من مقصودى ندارم . من سوار درشكهء سيف السلطان شده در آن گيرودار به خانهء نير الدوله رفته امين الدوله را برداشتم . نزديك پارك ديدم قزاق آنجا را احاطه كرده و راه عبور نمىدهد . ما هم حكم كتبى نداشتيم و مراجعت كردم . وقتى وارد باغ شاه شدم كه حضرات را دم در پياده كرده بودند و قزاق چوب و چماق بود به سر و صورت و تن آنها مىنواخت . هيچ نمانده بود با شوشكه و قمه آنها را تكه‌تكه كنند كه حشمت الدوله و حاجب الدوله بيرون آمده هركدام روى يكى از آنها افتادند و به قدر واقع كتك خوردند . به هر شكل بود آقايان را با دو نفر از پسرهاى آقا سيد عبد الله و يك نفر پسر آقا سيد محمد بىعمامه و عبا ، بلكه آقازاده‌ها بىپيراهن و شلوار يعنى تكه‌تكه شده وارد باغ و چادر دربار كردند . ظهير السلطان را با سه چهار نفر ديگر در عمارت حبس