تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2120

مساهمون:

ص٢١٢٠
كردند . ملك را قزاقخانه نگاه داشته بودند . پلكنيك آقايان را اول قزاقخانه برده نعش قزاقها را نشان مىدهد و مىگويد خون اينها و آنها كه در مجلس از دو طرف كشته شدند به گردن شما دو نفر است و اگر شما را مرخص كنند من با قزاقم هرجا باشيد تلافى مىكنم . بعد آنها را با درشكهء كرايه روانه مىكند . شاهزاده ناصر الممالك كه هفت نفر قزاق را از « انجمن مظفرى » كشته بود آوردند . عين السلطنه پسر بانوى عظمى ( هم لقبى من ) در « انجمن آذربايجان » گفتند گلوله خورده و مشرف به موت است . چند نفر از خواجه‌هاى مظفر الدين شاهى كشته شده‌اند . هفت بمب از انجمنها و خانهء ظل السلطان خالى كرده‌اند . به قدر صد هزار تومان تفنگ و فشنگ از « انجمن آذربايجان » بيرون آورده در دوگارى به اردو آوردند و حالا مىگويند بيشتر تفنگها را در ميان حوضها انداخته‌اند . قزاق رفته كه بيرون بياورد .

زنجير كردن مستشار الدوله و شيخ الرئيس

مستشار الدوله هم دستگير [ شده ] و زنجير بود ، حضرت شيخ الرئيس هم دستگير . مزه اينجاست نزديك چادر قاجاريه كه رسيده فرياد [ كرد ] آخر من از شما هستم حمايت كنيد . قاجاريه هم نامردى نكرده از چادر بيرون آمده - هرقدر تا آنجا كتك خورده بود كم بود - يك چندان هم قاجاريه كتك زده بردند نزد مستشار الدوله زنجير كردند .

امام جمعهء خوى

بيچاره امام جمعهء خوى كه يكى از وكلاى مسلم مقدس كه متفق عليه دوست و دشمن بود دستگير شده نصف ريش نازنين او را هم كنده بودند . هركس روزنامهء مجلس را قرائت كرده باشد از خيرخواهى و وطن‌پرستى و زهد و همه چيز معظم له مسبوق است كه همچو وكيلى هرگز پيدا نمىشود .

سيد عبد الله مثل كوه البرز

بارى خوش خوشك نزديك چادر آقا شدم . اولا آقا سيد محمد را چون تمام بدنش خونى بود حمام خود شاه برده بودند . اما آقا سيد عبد الله بىعبا و عمامه پشت به يك صندلى داده مثل كوه البرز نشسته بود . حشمت الدوله هم آنجا نشسته بود . پسرهاى آقا و پسرهاى آقا سيد محمد كه دو نفرشان بعد از شهر آمده بودند دوروور چادر سردرگم بودند . زود مراجعت كرده در چادر دربار نشستم . حشمت الدوله ، ناصر السلطنه ، احتشام الدوله هم بودند . خازن دفتر مشغول تلگراف ولايات بود كه تجرى حضرات بىاندازه شد ،