تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2117

مساهمون:

ص٢١١٧
افزوده مىشود و قزاق بسيارى از بمب و گلولهء سنگرها كشته مىشود . ناچار توپهاى ساچمه‌اى مىاندازند و سرباز سيلاخورى و سوادكوهى و فوج مخصوص و هفتم شقاقى و ماماقانى با پيادهء قزاق حمله مىآورد و چند تير « شرپنل » و « گرناد » به خود مجلس و گنبد مسجد مىاندازند كه شيروانى و در مجلس خراب شده ، در گنبد هم چندجا سوراخ مىشود . آن‌وقت حضرات مىفهمند كه شوخى نيست بلكه جدى است .

گرفتارى روح القدس

از ميان « قهوه‌خانهء عرش » در خيابان چراغ برق بمب به سمت قزاق مىاندازند كه جمعى تلف مىشوند . اما پسرهء بمب‌انداز را اهل قهوه‌خانه گرفته تسليم مىكنند . اين پسره و مدير روزنامهء « روح القدس » و شجاع نظام [ را ] كه رئيس « انجمن آذربايجان » و اول مفسد است اردو مىآورند . مدير روح القدس دو عدد بمب همراه داشته كه روى ميز گذاشته بودند . پلكنيك سردار است . ارشد الدوله همان كه سال قبل در بهارستان رئيس « انجمن مركزى » بود و آن‌شب ملاقات كرديم رئيس سرباز سيلاخور و سوار كشيكخانه . ساير افواج هم سرتيپهاى خودشان . توپخانه هم كه سواى توپخانهء قزاق است آجودانباشى توپخانه . در اين بين آمدند كه توپ كوهستانى لازم شده دو ارابه بردند . باز آمدند كه فشنگ تمام شده يك گارى فشنگ بردند .

حالا عهد عين الدوله نيست

در اين بين ممتاز الدوله آمده به گوش مشير السلطنه چيزى گفت . مشير السلطنه اطراف را نگاه كرده جواب داد حاجى افخم الدوله حاضر است برود . ممتاز الدوله نزد من آمد كه از طرف شاه برويد نزد آقا سيد عبد الله و بگوئيد شاه مىفرمايند خدا مىداند كه من اين مقصود را نداشتم خودتان فراهم كرديد ، بدانيد عهد عين الدوله نيست هرجا برويد و مردم را جمع كنيد . براى حفظ مملكت همين اوضاع است . در اندرون خود نشسته بيرون نيائيد و الا كار شما تمام است . نصرت الدوله پسر فرمانفرما گفت خطر دارد . من گفتم از خطر نمىترسم . شما بچه هستيد . بعد رفت و مجددا آمد كه شما نرويد تا معلوم شود آقا سيد عبد الله كجاست . مدتى نشستم على بيك از شهر آمد كه مجلس گرفته شد ، مسجد هم خالى شد . اما اين دو سه انجمن هنوز باقى است . شاه فرموده بودند از هرجا به شما شليك كردند شما هم به آنجا شليك كنيد ، اول از مسجد شليك كردند بعد از مجلس . وكلا را هم حكم شده بود با حجج اسلام كسى متعرض نشود مگر آنكه بيم خطر آنها باشد . انجمنها مشغول جنگ بودند كه على بيك آمده بود و من به شهر آمدم تا محل و مكان آقا معلوم شده خبر
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2117 | قهرمان ميرزا عين السلطنه