تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2114

مساهمون:

ص٢١١٤
بايد بدگوئى كند و فحش بدهد . شيخ از پائين جواب مىدهد مردم اعتنا نكنيد . اين همان است كه پنجاه تومان از امير بهادر گرفته . او هم از بالا مىگويد شيخ همان است كه سيصد تومان از حاجى حسين آقا امين ضرب گرفته . زنها ترسيده و بلند مىشوند . مجلس برهم مىخورد . ديگر نزاعى و جنگى نمىشود . حرف عباسقلى ميرزا را معتضد السلطنه باور مىكرد اگر هر آينه صداى قال‌مقال و دو تير ششلول نمىآمد . اما چه كند كه راه فرار مسدود بود . راضى بود از سوراخ آب برود و شماتت اين جمع را نشنود . مضمونهاى عميد الدوله و مؤيد السلطنه و عماد السلطنه با كنايات شيخ هنگامه‌اى بود . قهوه صرف شد . آنكه مجلس رفته بود آمد بيان كرد لوايح انجمنها را به عجلهء تمام مىبردند و روى پشت‌بامها جماعتى با تفنگ نشسته بودند . از قرار معلوم سر نزاع دارند . تمام اطراف مجلس را مشغول سنگر بستن و قراول گذاشتن هستند . مسجد سپهسالار هم كه خودش قلعهء مستحكم بسيار معتبرى است .

اتمام حجت

گفتند عصر يا به دستورالعمل مجلسيان يا بىاطلاع آنها لايحهء « اولتيماتوم » ( اتمام حجت ) به مجلس روانه شده ، يا در بيست و چهار ساعت عمل اصلاح را فراهم كنيد يا استعفا كنيد و ما ملت خود دانيم . رئيس مجلس هم رقعهء اتمام حجتى براى مشير السلطنه روانه مىكند به همان مضمون بلكه قدرى سخت‌تر .

اردوى يزيد

صورت چند تلگراف هم يك ساعت به غروب مانده منتشر شد از علماى اصفهان و جاهاى ديگر كه با اردوى يزيد بن معاويه جنگ بايد كرد . اما اين اعلان را براى آنكه پاره نكنند بقدرى بالا چسبانيده بودند با وجودى كه سواره بودم ممكن نشد درست بخوانم . يك نردبان ده پله لازم داشت . امشب صداى تير و تفنگ بسيار مىآيد ، برعكس چند شب قبل . فردا معلوم نيست چه مىشود . در هر صورت كار يك طرفى بشود و همه تكليف خود را بدانند بهتر از اين شكل است كه دو سال [ است ] دچار و گرفتار هستيم و تكليف احدى معلوم نيست .
بدانيم تا اسب اسفنديار * سوى خيمه آيد همى بىسوار و يا بارهء رستم جنگ‌جوى * به ايوان نهد بىخداوند روى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2114 | قهرمان ميرزا عين السلطنه